{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 20
مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ات: بی توجه بهش رفتم داخل اتاق و نشستم به عقربه های ساعت خیره شدم زمان مثل برق و باد میگذشت تهیونگ الان شده ی کسی برای خودش ارمی ها به خاطرش گریه میکنن ولی تهیونگ بد کر؛ اون من بودم وقتی کسی دوستش نداشت دیوانه وار دوستش داشتم....... داخل این فکرا بودم که تهیونگ اومد داخل اتاق.......... نگاهی بهش کردم و زدم زیر گریه................... ته..... هق..... یو... نگ..... چرا تنهام گذاشتی چرا موقع فارغ تحصیلیم پشم نبودی همه پسرا برای دوست دختراشون گل گرفتن درحالی که تو حتی ی زنگ هم بهم نزدی میدونی دخترا چقدر منو تحقیر کردن«گریه شدید»


تهیونگ: عامم..... ات چرا یهو انقدر ناراحت شدی«ناراحت»

ات: رفتم جلو بامشت کوبیدم به سی. نش و گفتم... اصلا به حرف هام گوش میدی فکر میکنی بهم دروغ گفتی رو فراموش کردم چرا انقدر بغلم میکنی و بوسم میکنی من دوستت ندارم تهیونگ لطفا ولم کن بزار به درد حال خودم بمیرم«گریه شدید»



تهیونگ: ات من ازت معذرت میخوام ببخشید... ولی اگه حرف اخرت اینه باشه دیگه مثل ادم های ادی باهات رفتار میکنم

ات:. ...........


ویوشب:

ات: تهیونگ حتی ی کلمه هم باهام حرف نمیزد خیلی سرد شده بود مثل ی تیکه یخ.... میدونم زیاده روی کردم چون خیلی عصبی بودم ولی من نمیخواستم اینطوری ناراحتش کنم....

ویوشام:
دیدگاه ها (۸)

part 21مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 22مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 19مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ات: art 18مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 12مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 17مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط