{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر..

پارت آخر..

دکتر: متاسفم ولی ایشونو از دست دادین..

ات: نه نه این امکان نداره

هیوک: آجیه من قویه...اون ما رو ترک نمیکنه نهه( گریه)

جونگکوک توی شک بود ، نمیدونست چیکار کنه کم کم قطرات اشک از چشماش جاری شدن

۲سال بعد___

جونگکوک: قشنگم..اونجا جات راحته ؟ .. خوبی ؟ ببخشید که نفهمیدم چقدر سختی کشیدی من بابای بدی بودم

هیوک: آجی خیلی نامردی...منو ترک کردی ( گریه)

ات آروم اومد سمته هیوک و جونگکوک و بغلشون کرد

ات: هانا با رفتنت..هممون داغون شدیم..میدونم همیشه فکر میکردی با نبودنت توی زندگیمون خیلی خوشحالیم ولی اشتباه میکردی..الان هممون واقعا داغون شدیم....

جونگکوک: خوب بخوابی عروسکم:)


بهتره همیشه مراقب هم رفتار و هم حرفامون باشیم چون ممکنه یکیو نابود کنیم و متوجه نشیم، یه اشتباه کوچیک میتونه کل زندگیتون رو نابود کنه...

پایان__

حمایت؟
ببخشید پایان انقدر بد بود 💕
کامنتا رو پر کنین کیوتا 🐾
دیدگاه ها (۲)

پارت³هیوک: راستش هانا گفت که یکم دیر میادات: نگفت کجا میره؟ه...

پارت²که یهو شروع کرد به بوسیدنشات: بریم بیرون ؟جونگکوک: چرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط