{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خانه اش را قفل کرد و گریخت

در خانه اش را قفل کرد و گریخت

می خواست فراموشش کند

فراز و نشیب راه

فراز و فرود تنش را به یاد می آورد

به دورها رفت

باغ های سرسبز، پیراهنش بود

گل ها، عطر موهایش

کنار رودخانه نشست

با تمام وجود خواست یادش را به دست آب بسپرد

که با شتابی بی امان

همه چیز را می شست و به دورها می برد

ناگاه عکس ماه را دید

که رودخانه نمی توانست

حتی ذره ای دورش کند

ماه او نیز میان دلش

جا خوش کرده بود
دیدگاه ها (۵)

از حیاتم چه نشان مانده، جز این نالهٔ دلیا همین رفتن و برگشتن...

تو آن‌حال خوبیکه می خواهمش

در رگ خطاب‌های عاشقانهخون نمی‌دَوَد.جنس ِ نعره جور نیست.رودخ...

ماهی ها نه گریه می کنندنه قهرو نه اعتراض!تنها که می شوندقیدِ...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

part23

نمیبخشمت p.10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط