خدای من همین جاست
خدای من همین جاست
کنار من نشسته است
من چای ریختم و
او برایم لبخند میزند
خدای من همه جا هست
نه فقط در سجاده ام
دیروز خدا حتی موهایم را شانه کرد
دیشب روی پاهای خدا خوابم برد
خدا قول داده امروز با هم دریا را ببینیم
وقتی خدا را دارم ترس هایم وجود ندارد
تمام ترسهایم را چند روز پیش خدا از من گرفت
و به من یک امید شیرین داد
در جیب هایش پر از امید است
هر وقت خواستم یک امید شیرین در دستم گذاشت
و لبخند زد درست مثل نقل های درون جیب پدربزرگها
هیچ وقت نفهمیدم پدر بزرگ این همه نقل از کجا می آورد
خدا هم همیشه در جیبش پر از امید است
راستی دیروز یک شاخه گل سفید از خدا هدیه گرفتم
درون گلدان کنار پنجره گذاشتم
عطرش تمام خانه ام را پر کرده
هر روز برای خدا اسفند دود میکنم
آخر شیطان چشمان شوری دارد
حسود است و قلب پر از خدای من را چشم میزند
اسفند دود میکنم تا چشم شیطان از من و از خانه ام دور بماند
خدای من همیشه میخندد
حتی وقتی من اشک می ریزم
اشک هایم را پاک میکند و با لبخند میگوید
بخند من تنهایت نمیگذارم
راستی تو هم با خدایت چای میخوری ؟
کنار من نشسته است
من چای ریختم و
او برایم لبخند میزند
خدای من همه جا هست
نه فقط در سجاده ام
دیروز خدا حتی موهایم را شانه کرد
دیشب روی پاهای خدا خوابم برد
خدا قول داده امروز با هم دریا را ببینیم
وقتی خدا را دارم ترس هایم وجود ندارد
تمام ترسهایم را چند روز پیش خدا از من گرفت
و به من یک امید شیرین داد
در جیب هایش پر از امید است
هر وقت خواستم یک امید شیرین در دستم گذاشت
و لبخند زد درست مثل نقل های درون جیب پدربزرگها
هیچ وقت نفهمیدم پدر بزرگ این همه نقل از کجا می آورد
خدا هم همیشه در جیبش پر از امید است
راستی دیروز یک شاخه گل سفید از خدا هدیه گرفتم
درون گلدان کنار پنجره گذاشتم
عطرش تمام خانه ام را پر کرده
هر روز برای خدا اسفند دود میکنم
آخر شیطان چشمان شوری دارد
حسود است و قلب پر از خدای من را چشم میزند
اسفند دود میکنم تا چشم شیطان از من و از خانه ام دور بماند
خدای من همیشه میخندد
حتی وقتی من اشک می ریزم
اشک هایم را پاک میکند و با لبخند میگوید
بخند من تنهایت نمیگذارم
راستی تو هم با خدایت چای میخوری ؟
- ۳.۵k
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط