{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر

پارت : ۳۱

صبح روز بعد، محوطه اصلی JK Motors از همیشه شلوغ‌تر بود. کامیون‌های حمل خودرو یکی‌یکی وارد می‌شدند و تیم‌های فنی آخرین تجهیزات را برای انتقال ماشین‌ها به محل رالی آماده می‌کردند. خبرنگارها پشت درهای شرکت جمع شده بودند و مدام درباره شانس قهرمانی تیم سؤال می‌پرسیدند. فضای شرکت پر از هیجان و استرس بود.

هانا با شلوار بگ کرم، بادی مشکی و بلیزر طوسی روشن از آسانسور خارج شد. موهای دم‌اسبی مرتبش با هر قدم آرام تکان می‌خورد. در یک دستش تبلت و در دست دیگرش پرونده تنظیمات خودرو بود. بدون اینکه به شلوغی اطراف توجه کند، مستقیم به سمت بخش فنی رفت.

چند مهندس دور ماشین مسابقه‌ای جمع شده بودند. هانا هنوز به آن‌ها نرسیده بود که متوجه شد یکی از لاستیک‌ها تعویض شده است. اخم کرد و گفت:
«این لاستیک مال دیروز نیست.»
یکی از مکانیک‌ها جواب داد:
«انبار همینو فرستاده بود.»
هانا همان لحظه سرش را تکان داد.
«نه... این مدل برای مسیر خیس مناسب نیست.»

او کنار ماشین زانو زد و با انگشت روی شیارهای لاستیک کشید. چند ثانیه بعد گفت:
«تو اولین پیچ، ماشین تعادلش رو از دست میده.»
همه ساکت شدند.
مهندس ارشد سریع دستور داد لاستیک‌ها دوباره عوض شوند.
چند نفر زیر لب از دقت عجیب هانا تعریف کردند.

از پشت شیشه دفتر، جونگ‌کوک تمام این صحنه را می‌دید. لبخند خیلی کوتاهی روی لبش نشست. هر بار که هانا با اطمینان تصمیمی می‌گرفت، بیشتر مطمئن می‌شد انتخابش برای همکاری با او اشتباه نبوده است. اما حالا دیگر فقط به توانایی‌هایش فکر نمی‌کرد...

کمی بعد، همه برای تست نهایی به پیست رفتند. هانا پشت فرمان نشست و موتور فراری قرمز مسابقه‌ای را روشن کرد. صدای غرش موتور در تمام پیست پیچید. جونگ‌کوک از طریق بی‌سیم گفت:
«ارتباط رو چک کن.»
هانا لبخند زد.
«واضح‌تر از صدای خودم می‌شنومت.»

تمرین شروع شد. هانا با سرعت از پیچ‌های اول عبور کرد و زمان‌های فوق‌العاده‌ای ثبت کرد. اما درست هنگام خروج از تونل، صدای خش‌خش بی‌سیم بلند شد و ارتباط برای چند ثانیه قطع شد. جونگ‌کوک بی‌اختیار از جایش بلند شد.
«هانا؟ صدای منو داری؟»

چند ثانیه هیچ جوابی نیامد.
برای جونگ‌کوک همان چند ثانیه، طولانی‌تر از چند دقیقه گذشت.
دستش را محکم دور بی‌سیم فشار داد.
حتی مهندس‌ها هم متوجه نگرانی غیرعادی او شده بودند.

ناگهان صدای خنده هانا از بی‌سیم پخش شد.
«آقای مدیرعامل... آروم باشید.»
«فقط وارد تونل شدم.»
چند نفر از مهندس‌ها لبخندشان را پنهان کردند.
جونگ‌کوک خیلی جدی گفت:
«روی رانندگی تمرکز کن.»

هانا از تونل خارج شد و با بهترین زمان ممکن تمرین را تمام کرد. وقتی از ماشین پیاده شد، جونگ‌کوک خودش به سمتش رفت. بطری آب خنکی را که یکی از کارکنان آورده بود، بدون حرف به طرفش گرفت.
هانا با تعجب بطری را گرفت.
«مرسی...»

همان لحظه تهیونگ از راه رسید و با خنده گفت:
«رئیس امروز خودش آب تعارف می‌کنه؟»
چند نفر از مکانیک‌ها خندیدند.
جونگ‌کوک خیلی خونسرد جواب داد:
«راننده اصلی نباید کم‌آب بشه.»

تهیونگ با شیطنت ابرویی بالا انداخت.
«فقط راننده اصلی؟»
جونگ‌کوک چیزی نگفت و از کنارشان رد شد.
اما گوش‌هایش کمی سرخ شده بود؛ چیزی که خودش متوجهش نشد.

هانا با تعجب به پشت سر جونگ‌کوک نگاه کرد.
بعد رو به تهیونگ گفت:
«این روزا واقعاً عجیب شده...»
تهیونگ خنده کوتاهی کرد.
«به نظرم یه روز خودت دلیلشو می‌فهمی.»

غروب، همه در حال جمع کردن وسایل بودند که یکی از مأمورهای ویژه با عجله وارد محوطه شد. مستقیم به سمت جونگ‌کوک رفت و پاکتی قهوه‌ای را به دستش داد.
داخل پاکت فقط یک عکس وجود داشت...
عکسی که هانا را از فاصله‌ای دور، کنار پیست نشان می‌داد.

پشت عکس فقط یک جمله نوشته شده بود:

«اگر می‌خواهی برنده شوی... اول باید یاد بگیری از مهم‌ترین آدم زندگیت محافظت کنی.»

جونگ‌کوک برای چند ثانیه به همان جمله خیره ماند.
بعد خیلی آرام عکس را داخل جیب کتش گذاشت.
این اولین بار بود که کسی، احساسی را هدف گرفته بود که خودش هنوز جرئت اعتراف به آن را نداشت.

«اما هانا هنوز هیچ‌چیز از این تهدید نمی‌دانست... و فردا قرار بود وارد خطرناک‌ترین مسابقه زندگی‌اش شود.»

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند.

خوب حمایت کنید خوشگلا تا فردا قراره این فیک رو تموم کنم
راستی خوشگلا این اسلاید دوم ماشین هانا بارای مسابقه است
دیدگاه ها (۵)

عشق در دنده آخرپارت : ۳۰شب آرامی روی سئول نشسته بود. چراغ‌ها...

https://wisgoon.com/ainszبانو فالوشه🌿🌿🌿

عشق در دنده آخرپارت : ۲۶ دو روز بعد، محوطه تست اختصاصی JK Mo...

عشق در دنده آخرپارت : ۲۰ باد از پنجره شکسته گاراژ داخل می‌وز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط