{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت. ۴۳
ویو جونگهی

دکتر رفت.
منم خواستم برم که..تهیونگ گفت..
تع: دا..داش..نرو..
جونگهی: تهیونگگگ..خوبی.
لبخندی زد.
و از جیبش گردنبند مردونه ای رو در آورد.
و گذاشت دستم.(جونگهی کنار ته نشسته)

ته: ازش محافظت کن..
جونگهی: باهم محافظت میکنیم.
(گردنبند ماله پدرشون بوده)
ته: از طرف من از داداش جیمین هم خدافظی کن.
جونگهی: چیی؟

ته: حواست به ا.ت باشه هاا..خواهرمو اذیت نکنه کسی باشه..
جونگهی: باشه..چشم(بغض سگیی)
تهیونگ دستش رو برد سمت موهام و نوازش کرد.

ته: معذرت میخوام که برات داداش خوبی نبودم..داداش بزرگه.
و دستش از سرم افتاد.
جونگهی: نههههههه...امکان ندارهههههه...تهیونگگگگ

ویو نویسنده

با صدای عربده جونگهی..
ا.ت و جیمین رفتن سمت اتاق..
با باز شدن در...جونگهی رو دیدن..که داره زجه میزنه.
جیمین رو زانو هاش افتاد و اشک دونه دونه از چشماش میریخت.
ا.ت آروم رفت سمت تخت.

دست تهیونگ رو گرفت و گذاشت رو صورتش.
ا.ت: داداشی..بیدار شووو..بیا باهم مثل قدیما بریم..جنگل دور بزنیم..ها؟(بغض)
ا.ت: داداش.؟داداشییی.(گریه)

بله تهیونگ هم برادر اون بود.
برادر تنی.
جونگهی با عصبانیت و اشک گفت.
جونگهی:...
ادامه دارد..
شرایط پارت بعد
لایک: ۱۶
کامنت:۵
بایی
دیدگاه ها (۱۵)

آن موقع که کای سو به ما ضربه زد..کمی خشمگین بودم..و از شما د...

دلم بغل میخواد..نمیدونم..احساس بدی دارم..الان ساعت ۳:۳۰نصفه ...

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۲ویو جیمینپیرمرد: من نقشه دارم..اماجیمین:...

چند پارتی درخواستیپارت. آخرویو یونگیچهار سال بعدلیسو: شوما ا...

طراح عشق

love Between the Tides⁴⁰تهیونگ زنگ زدم به دوهی دوهی: الو دای...

پارت ۱ا،ت ویوا،ت: چشم رئیس ببخشیدیونگی : دفعه ی بعدی بیشتر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط