پسر آدمیزاد
پسرِ آدمیزاد
پارت. ۴۲
ویو جیمین
پیرمرد: من نقشه دارم..اما
جیمین: اما چی؟
پیرمرد: خودتون باید نقشه رو پیش ببرین.
جیمین: یعنی تو کمک نمیکنی.؟
پیرمرد: جیمین..ما نباید اشتباه گذشته رو تکرار کنیم.
جیمین: هوممم..باشه.
پیرمرد: خوبه که میفهمی
جیمین: نقشه چیه؟
پیرمرد: خب......(میفهمید)
جیمین: اوکی..
از خونه عجیب قریبش بیرون اومدم.
به سمت کاخ حرکت کردم.
نیرویی حس کرد..اما نادیدش گرفتم.
وقتی رسیدم به کاخ..
جونگهی و ا.ت رو دیدم که با عجله میان سمتم.
سوار شدن.
جونگهی: حرکت کن.
جیمین: چیشده.
ا.ت: حدسمون درست بود..کای سو از کوک و ته شروع کرد.
جونگهی: برو سمت خونه جنگلی..(همون جایی که کوک هست)
جیمین: شما از کجا میدونید..کای سو رفته اونجا؟
جونگهی: تهیونگ خبر داد.
جیمین: اها..
ا.ت: رسیدیم..
همه پیاده شدیم..
وارد کلبه که شدیم..
تهیونگ..غرق خون..
داشت خودش رو رو زمین میکشید.
به طرفش دویدیم.
ا.ت: تهیونگگگ..چیشده؟
ته: من نتونستم..معذرت میخوام.
ا.ت: چیی؟
جونگهی: تهیونگ چیشده..
ته: جونگ کوک تو اتاق سمت راسته..
ویو جونگ هی
ا.ت و جیمین رفتن سمت اتاق..ولی من وایسادم.
جونگهی: ته..
ته: جونگ..هی..من نتو..نستم..ازش..مراقبت کنم..
جونگهی: نه..تو خوب میشی..
ته: معذرت میخوام..
تهیونگ بیهوش شد..
از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاق..
کای سو سرگرم ا.ت و جیمین بود..
ولی جونگ کوک..
داشت جون میداد!
مجبورم...مجبورم..
از جادو سیاهم استفاده کردم و کای سو رو دور کردم.
جونگهی: جیمین کوک رو بیار..
خودم اومدم بیرون..تهیونک رو براید استایل بغل کردم.
همه سوار ماشین شدیم.
وقتی رسیدیم..
ته و کوک رو گذاشتیم رو تخت.
کوک تو اتاق ا.ت..
تهیونگ تو اتاق خودم.
لیا اومد طرفم..
لیا: چیشده..چرا اینا اینقدر زخمیان؟
جونگهی: بعدا میگم..
دکترا اومدن..
من پیش ته بودم.
جونگهی: چیشد؟
د.ک: حال خوبی ندارن..
جونگهی: یعنی چی..
د.ک: تمام نیروشون رو از دست دادن..تا دوباره بتونن بدست بیارن..خیلی ضعیف هستن.
ادامه دارد..
پارت. ۴۲
ویو جیمین
پیرمرد: من نقشه دارم..اما
جیمین: اما چی؟
پیرمرد: خودتون باید نقشه رو پیش ببرین.
جیمین: یعنی تو کمک نمیکنی.؟
پیرمرد: جیمین..ما نباید اشتباه گذشته رو تکرار کنیم.
جیمین: هوممم..باشه.
پیرمرد: خوبه که میفهمی
جیمین: نقشه چیه؟
پیرمرد: خب......(میفهمید)
جیمین: اوکی..
از خونه عجیب قریبش بیرون اومدم.
به سمت کاخ حرکت کردم.
نیرویی حس کرد..اما نادیدش گرفتم.
وقتی رسیدم به کاخ..
جونگهی و ا.ت رو دیدم که با عجله میان سمتم.
سوار شدن.
جونگهی: حرکت کن.
جیمین: چیشده.
ا.ت: حدسمون درست بود..کای سو از کوک و ته شروع کرد.
جونگهی: برو سمت خونه جنگلی..(همون جایی که کوک هست)
جیمین: شما از کجا میدونید..کای سو رفته اونجا؟
جونگهی: تهیونگ خبر داد.
جیمین: اها..
ا.ت: رسیدیم..
همه پیاده شدیم..
وارد کلبه که شدیم..
تهیونگ..غرق خون..
داشت خودش رو رو زمین میکشید.
به طرفش دویدیم.
ا.ت: تهیونگگگ..چیشده؟
ته: من نتونستم..معذرت میخوام.
ا.ت: چیی؟
جونگهی: تهیونگ چیشده..
ته: جونگ کوک تو اتاق سمت راسته..
ویو جونگ هی
ا.ت و جیمین رفتن سمت اتاق..ولی من وایسادم.
جونگهی: ته..
ته: جونگ..هی..من نتو..نستم..ازش..مراقبت کنم..
جونگهی: نه..تو خوب میشی..
ته: معذرت میخوام..
تهیونگ بیهوش شد..
از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاق..
کای سو سرگرم ا.ت و جیمین بود..
ولی جونگ کوک..
داشت جون میداد!
مجبورم...مجبورم..
از جادو سیاهم استفاده کردم و کای سو رو دور کردم.
جونگهی: جیمین کوک رو بیار..
خودم اومدم بیرون..تهیونک رو براید استایل بغل کردم.
همه سوار ماشین شدیم.
وقتی رسیدیم..
ته و کوک رو گذاشتیم رو تخت.
کوک تو اتاق ا.ت..
تهیونگ تو اتاق خودم.
لیا اومد طرفم..
لیا: چیشده..چرا اینا اینقدر زخمیان؟
جونگهی: بعدا میگم..
دکترا اومدن..
من پیش ته بودم.
جونگهی: چیشد؟
د.ک: حال خوبی ندارن..
جونگهی: یعنی چی..
د.ک: تمام نیروشون رو از دست دادن..تا دوباره بتونن بدست بیارن..خیلی ضعیف هستن.
ادامه دارد..
- ۵.۳k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط