هیون بک : نه نه اصلا اینجوری نیست باور کنید میتونید از دخ
هیون بک : نه نه اصلا اینجوری نیست باور کنید میتونید از دخترک بپرسید .. هیون بک تند کنار دخترش نشست ولی آن دختر نرسیده پاهایش را جمع کرد .. جونگکوک به خوبی حالت و چهره دخترک را فهمید با لحن آرامی ولی خشن خراشی گفت : کافیه بقیه حرفاتو تو دادگاه میگی
هیون بک نزدیک بود به پای جونگکوک خیز کنند ولی همچنین با ترس و استرس گفت: نه خواهش میکنم من که کاری نکردم .. قسم میخورم
جونگکوک دست به سینه ایستاد سپس یک تای ابرو بالا انداخت و جدی گفت : .. کاری به کار دخترک نداری .. و هرکاری که میخواد رو انجام میده همین .. منم پای ترو به دادگاه نمیکشونم
هیون بک آدم عوضی ای بود هیچی برایش مهم نبود حتی به اینم فکر نکرد ؛ شاید این مرد دروغین در پا پیش میزارد ولی تند و بدون فکر گفت : باشه .. قبوله ..
دخترک نگاهش روی زمین قفل بود حتی برایش مهم نبود که حالا چی داشت پیش میرفت چی داشت جلو پا میگذاشت ..
جونگکوک دست تو جیب خشن گفت : برای دخترت گوشی میگیری فهمیدی .. ؟
بدون حرف دیگری با گام های سربه از اتاق خارج شد .. دخترک انگار در رویایی زندگی میکرد هنوز هم باور نداشت که دکترش اینجا اومده و اونو نجات داده نه باورش نمیکرد ...
........
جیهوپ لبخند تیره ای زد و فنجانی را در دستش فشرد : باورم نمیشه چه خوب پیش رفت ..
سو آه : میدونم میدونم تو خودت نمیدونی که چطوری پیش میرفت دختره یجوری داشت راه میرفت انگار کی بود جلوم فاض میگرفت
جیهوپ به این سخنان زیبا گوش میداد و با لبخند از فنجان قهوه میخورد سو آه پر ذوق ادامه داد : یجوری راه میرفت ولی پاشنه کفشش شکست و خورد جلو پامٕ... به حدی بلند و تیر خندید همراهش جیهوپ هم خندید چطور معنی این خنده ها را نمیدانست ..
جیهوپ: خوبه که همه با پای شما بیوفتند ..
سو آه : ممنون دکتر. جئون ولی اینم برای پرستار های دیگه ای حسودی میشه که با بزرگ ترین دکتر بیمارستان نشستم دارم قهوه میخورم
هر دو ری. به این افکار مردم خندیدن و بیشتر گوییم در سکوت رفتند ..
ناگهان صندلی کناری کشیده شد و جونگکوک روی صندلی نشست سو آه با لبخند نگاهش کرد و گنگ گفت : سلام دکتر
جونگکوک بلافاصله جواب داد : سلام سو آه خوبی ... ؟
سو آه دستش را زیر چونش برد و آروم گفت ؛ خوبم کجا بودی
جونگکوک کلافه دستش را برای گارسون بلند کرد و آروم سری به معنی " هیچ جا" تکون داد
سو آه خودش وای بحث را وارد کرد : من یک هفته نبودم ولی هیچی نشده ؟
جیهوپ: بعله خانم چوی
سو آه اخم کرد و زبان دراز کرد محکم و کیوت گفت : شما ساکت .. راستی اون دختری که جونگکوک رو معروف به اینستاگرام کرد چی شد ها ..
جونگکوک تکیه ای به صندلی کرد سپس جدی و پر افکار گفت: بیمارم شده
سو آه دلسوزانه گفت : اخخخ دلم براش سوخت ..
گارسون ایستاد و جونگکوک جدی دست هایش را روی میز گذاشت
جونگکوک ؛ یه ساندویچ پنیری با نوشابه گازدار
گارسون سر هم کرد و رفت .. این بار هم سکوت شد و صندلی روبه رو جونگکوک کشیده شد یون می رویش نشست پا روی آن یکی پا انداخت سپس با مغروری موهایش را به پشت انداخت : سلام جئون ها
جیهوپ سری تکون داد سپس جونگکوک آروم گفت : سلام
سو آه به مغروری و موهای یون میخندید سپس از روی صندلی بلند شد از اونجایی که میونه خوبی ندارند سو آه با لبخند گفت که میره و جیهوپ تند گفت ؛ منم کار دارم فعلا
هیون بک نزدیک بود به پای جونگکوک خیز کنند ولی همچنین با ترس و استرس گفت: نه خواهش میکنم من که کاری نکردم .. قسم میخورم
جونگکوک دست به سینه ایستاد سپس یک تای ابرو بالا انداخت و جدی گفت : .. کاری به کار دخترک نداری .. و هرکاری که میخواد رو انجام میده همین .. منم پای ترو به دادگاه نمیکشونم
هیون بک آدم عوضی ای بود هیچی برایش مهم نبود حتی به اینم فکر نکرد ؛ شاید این مرد دروغین در پا پیش میزارد ولی تند و بدون فکر گفت : باشه .. قبوله ..
دخترک نگاهش روی زمین قفل بود حتی برایش مهم نبود که حالا چی داشت پیش میرفت چی داشت جلو پا میگذاشت ..
جونگکوک دست تو جیب خشن گفت : برای دخترت گوشی میگیری فهمیدی .. ؟
بدون حرف دیگری با گام های سربه از اتاق خارج شد .. دخترک انگار در رویایی زندگی میکرد هنوز هم باور نداشت که دکترش اینجا اومده و اونو نجات داده نه باورش نمیکرد ...
........
جیهوپ لبخند تیره ای زد و فنجانی را در دستش فشرد : باورم نمیشه چه خوب پیش رفت ..
سو آه : میدونم میدونم تو خودت نمیدونی که چطوری پیش میرفت دختره یجوری داشت راه میرفت انگار کی بود جلوم فاض میگرفت
جیهوپ به این سخنان زیبا گوش میداد و با لبخند از فنجان قهوه میخورد سو آه پر ذوق ادامه داد : یجوری راه میرفت ولی پاشنه کفشش شکست و خورد جلو پامٕ... به حدی بلند و تیر خندید همراهش جیهوپ هم خندید چطور معنی این خنده ها را نمیدانست ..
جیهوپ: خوبه که همه با پای شما بیوفتند ..
سو آه : ممنون دکتر. جئون ولی اینم برای پرستار های دیگه ای حسودی میشه که با بزرگ ترین دکتر بیمارستان نشستم دارم قهوه میخورم
هر دو ری. به این افکار مردم خندیدن و بیشتر گوییم در سکوت رفتند ..
ناگهان صندلی کناری کشیده شد و جونگکوک روی صندلی نشست سو آه با لبخند نگاهش کرد و گنگ گفت : سلام دکتر
جونگکوک بلافاصله جواب داد : سلام سو آه خوبی ... ؟
سو آه دستش را زیر چونش برد و آروم گفت ؛ خوبم کجا بودی
جونگکوک کلافه دستش را برای گارسون بلند کرد و آروم سری به معنی " هیچ جا" تکون داد
سو آه خودش وای بحث را وارد کرد : من یک هفته نبودم ولی هیچی نشده ؟
جیهوپ: بعله خانم چوی
سو آه اخم کرد و زبان دراز کرد محکم و کیوت گفت : شما ساکت .. راستی اون دختری که جونگکوک رو معروف به اینستاگرام کرد چی شد ها ..
جونگکوک تکیه ای به صندلی کرد سپس جدی و پر افکار گفت: بیمارم شده
سو آه دلسوزانه گفت : اخخخ دلم براش سوخت ..
گارسون ایستاد و جونگکوک جدی دست هایش را روی میز گذاشت
جونگکوک ؛ یه ساندویچ پنیری با نوشابه گازدار
گارسون سر هم کرد و رفت .. این بار هم سکوت شد و صندلی روبه رو جونگکوک کشیده شد یون می رویش نشست پا روی آن یکی پا انداخت سپس با مغروری موهایش را به پشت انداخت : سلام جئون ها
جیهوپ سری تکون داد سپس جونگکوک آروم گفت : سلام
سو آه به مغروری و موهای یون میخندید سپس از روی صندلی بلند شد از اونجایی که میونه خوبی ندارند سو آه با لبخند گفت که میره و جیهوپ تند گفت ؛ منم کار دارم فعلا
- ۶۰۴
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط