{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عدالت

" عدالت "
پارت دوم 🦋

« مین یونگی »
با بغض گفتم:
_ یونگیا... خودتی داداشی؟؟
کنترلی روی اشکام نداشتم. منی که کابوس یه شهر بودم حالا داشتم تو اتاق بازجویی گریه میکردم. نه از سر ترس.
از روی ناراحتی که قلبم رو دریای خون کرده بود.
با گریه حرف میزد:
_ میدونی چقدر دنبالت گشتم... اومدم اینجا تا شاید بتونم تو رو پیدا کنم. وقتی... وقتی تونستیم دست اون حرومزاده رو ، رو کنیم و دستگیرش کنیم اون گفت مردی... از اون به بعد
قسم خوردم هر کس که مرتکب خشونت علیه بقیه بشه رو از روی زمین محو کنم. تا انتقام بگیرم.
انتقام مادرمون...
انتقام خواهرمون...
انتقام تو...
ولی... هیچوقت فکر نمیکردم زنده مونده باشی!

دستامو که تا اون لحظه روی یقه یونگی جفت شده بود رو رها کردم و سمت صورتش بردم. اشکاشو کنار زدم و باصدایی که بغض حاکم بود گفتم:
_ خیلی خوشحالم... خوشحالم که سالمی...
خوشحالم که زنده موندی
خوشحالم که صداتو میشنوم.
اگه... اگه میخوای بعد مرگم روحم آروم باشه خوب زندگی کن. بزار روحم براد زادمو ببینه.
مراقبش باش. نزار مثل ما « عذاب » بکشه.
اشکام بی وقفه روی صورتم میریخت..
حسرت اینکه چرا ۸ سال تموم از دیدن داداشم محروم بودم داشت قلبم رو منفجر میکرده.
بخودم اومدم دیدم محکم در آغوشم گرفته ث گفت:
_ نمیزارم بکشنت ، این بار نمیزارم بلایی سرت بیاد!
_ نباید بخاطره من تو دردسر بیوفتی ، هر فکری داری از سرت بیرون کن.

اما یونگی انگار جدی تر از این حرفا بود. گفت:
_ " فقط بهم اعتماد کن "

پرش به شب ☜ ویو اداره پلیس

افسر بیچاره هراسون وارد اتاق شد:
_ تو در زدن بلد نیستی؟ ( با داد )
_ قربان... مین ا.ت
_ مین ا.ت چی؟؟
_ ف... فرار کرده قربان
_ پس شما ها دقیقا چه غلطی میکردید؟
_ فقط این نیست ، گاراگاه مین تم ناپدید شده
_ اون چرا؟
_ از شواهد پیداست اون به مجرم کمک کرده تا فرار کنه!
_ مین یونگی...
تو که همیشه دنبال عدالت بودی ، پس یه دفعه چت شد؟
_ نکنه...؟
_ نه امکان نداره...
دیدگاه ها (۰)

سانشاینم امید زندگیم تولدت مبارک امیدوارم همیشه خنده رو لبت ...

" عدالت " پارت اول 🦋دستبند فلزی حرکت دست هام رو محدود کرده ب...

تکپارتی از جیمین 🎀🦋 ~From hate to love between us~🎀✨از هم بد...

Part 13

فیک مافیای سیاه من part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط