{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو رفته‌ای از دست، دستم بند ِجایی نیست

تو رفته‌ای از دست، دستم بند ِجایی نیست
من رفته‌ام از دست، امّید شفایی نیست

کشتی سرگردان طوفان دیده‌ای هستم
بعد از تو طوفان هست اما ناخدایی نیست

تو مانده‌ای آن سو و من این سو، میان ِما
نیلی خروشان است و اعجاز عصایی نیست

برف فراموشی چنان باریده بر ذهنت
انگار از من هیچ جایی، ردّپایی نیست

اما برایت باز هر شب شعر خواهم گفت
قلبی که ناآرام شد، رام ِجدایی نیست...
دیدگاه ها (۱)

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

قاب احساس. پارت ۱

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

تو رفته‌ای از دست، دستم بند ِجایی نیستمن رفته‌ام از دست، امّ...

صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تودریا دریا گذشته ام در طوف...

صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تودریا دریا گذشته ام در طوف...

#صحرا_صحرا_دویده‌ام_سرگردان_از_پی_تودریا دریا گذشته‌ام در طو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط