پارت

پارت ۶

ا/ت ویو
کوک منو رسوند
تو امارت بودم لباس عوض کردم
رفتم پایین
مامانم نشسته بود داشت فیلم جنگ ستارگان میدید
نشستم کنارش که یهو بقلم کرد
م/ت:امروز چطور بود
ا/ت: کل امروز و کوک رو براش تعریف کرد
م/ت:واقعااا تبریک میگم
ا/ت:مسییی مامانییی ...
دیدگاه ها (۷)

کوک ویو رفتم امارت (بابای کوک_)_سلام پسرمکوک:سلام بابا_پسرم ...

پارت ۸ کوک ویو آقای کیم هم همکار و دوست و هم پدر ا/ت بود که ...

پارت ۵ کلاسا تمام شد داشتم میرفتم بیرون که یکه منو کشید کوک ...

کوک ویو بیرون داشتم دنبال ا/ت میگشتم تو محوطه پیداش کردم هن...

"سرنوشت "p,28..ویو کوک *.با این حرفم جیهوپ اومد بغلم کرد ......

هرزه ی حکومتی پارت ۲که کوک بلند شد و.... رفت سمت ا/ت ونشست ک...

"سرنوشت "p,45....اون دختر ... همه چیزش رویایی بود ...دیرینگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط