{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Part:93


جلوی عمارت خشکم زد ...
حیاط پر بود از ماشینای لوکس و مشکی که بدنه ی تمیزو براقشون روشنایی دهها آباژور تو حیاط رو به طرز باشکوهی انعکاس میداد ...


در اصلی عمارت باز بود و مهمونا تو لباسای ،شب که هر کدوم انگار تو درخشندگی و زیبایی رقابت میکردن در حال رفت و آمد بودن

آدمایی که سر تا پاشون زار میزد از طبقه ی اجتماعی بالایی برخوردارن ...

صدای ویولون سل به موزیک کلاسیک و دلنشین تا جایی که ایستاده بودم میومد ..

یه بار دیگه محتویات کیف کوچیکی که انتخاب استلا بود رو نگاه کردم تا مطمئن شم کادومو جا نزاشتم ...

دامنمو گرفتم و وارد عمارت شدم ...
حدودا صد نفر که اغلب مرد بودن شامپاین به دست دور میزای کوچیک ایستاده و گرم گفتگو بودن...بوی ادکلنای گرون قیمت با بوی چند نوع گل تازه قاطی شده بود به محض وارد شدنم تمام زنای جمع سر تا پای منو از نظر گذروندن و من سرمو پایین انداختم ...

اونقدر هول شدم که اصلا نمیدونستم دارم با این عجله کجا میرم نکنه خیلی مضحک به نظر میام؟! ....

شاید آرایشم زیادی غلیظه باید خودمو به آینه ی دستشویی میرسوندم !

سرعتمو بیشتر کردم که یهو یکی بازومو گرفت و چرخوند سمت خودش متعجب سرمو بالا دادم و با چهره ی ریلکس تهیونگ مواجه شدم


که با لبخند کجی چهرمو نگاه میکرد ...
نفسمو با خیال راحت بیرون دادم .

بالاخره یه آشنا پیدا کرده بودم اولین بار بود که با لباسای مردونه میدیدمش ....

پیراهن و شلوار
مشکی با کفشای چرم مردونه ...
موهای براقشو بالا زده بود ... با صدای ضعیفم پرسیدم:

هیزل :جونگ کوک کجاس؟ ...

با ابروهاش به یه نقطه از سالن اشاره داد و بعد سرتاپامو نگاه کرد

تهیونگ: خیلی کنجکاوم بدونم وقتی این شکلی ببینتت میتونه تعادلشو حفظ کنه یا نه !...

اونجا که اشاره کرده بود رو نگاه کردم ... دور میز تعدادی مرد، با جدیتی شبیه به دیپلماتها ایستاده بودن و مشغول به صحبت جدی بودن چشممو بینشون چرخوندم و بالاخره

قد و بالاش فورا قلبمو لرزوند . یه کت و شلوار مشکی با خطوط موازی و براق دیدمش تنش بود و زیرش پیراهن مشکی پوشیده بود ...

لیوان شامپاین رو تو دست درشتش گرفته بود... و دست دیگشو مثل شاهزادهها پشت کمرش نگه داشته بود .... گاهی سرشو در تایید حرفایی که میشنید پایین مینداخت و طبق عادت دندوناشو رو هم فشار میداد.

من غرق شدم! لطفا نجاتم بدید مردای هم صحبت باهاش یکی یکی بهش دست دادن و یکی از مردا خانمشو صدا زد :

...:یونا جان بپوش بریم.

متعجب تهیونگو نگاه کردم

هیزل :ببینم من دیر رسیدم؟

تهیونگ دستاشو ریلکس تو جیباش فرو کرد و درحالی که مردای روبه رومون رو نگاه میکردبا لحن مرموزی گفت:

تهیونگ: بالاخره کادو رو آخر مهمونی باز میکنن

ابرومو بالا دادم و چند ثانیه طول کشید منظورشو بفهمم ... کادوی تهیونگ به جئون ، من بودم؟

دوباره دور میزو نگاه کردم .... اما ندیدمش ... ناپدید شده بود کلافه تمام سالنو زیر نظر
گذروندم ...

تقریبا همه داشتن از عمارت خارج میشدن و همهمه همه جا رو پر کرده بود دور خودم چرخیدم و تحملمو از دست دادم آخه کجا رفته ...

يهو تهیونگ بازومو کشید مسیر اتاق جونگ کوک .... دستشو دور گردنم انداخت و در زد
به یه سمت وارد شد و منم کنارش متعجب و خشک شده حرکت کردم ....

صدای پاشنه ی کفشام سکوت اتاقو میشکست ...

جئون کنار تختش ایستاده بود همزمان که دکمه ی یقشو باز میکرد یه لیوان آب برای خودش ریخت ...

بدون اینکه نگاهمون کنه آبو سر کشید و لیوانو تقریبا محکم سر جاش گذاشت رو تخت نشست و مشغول باز کردن دکمه ی آستینش شد

جونگ‌کوک :خلاصش کن خستم .

تهیونگ بی هیچ حرفی ریلکس دست دیگشو تو جیبش فرو برد و سر جاش موند جئون نیم نگاه خمار و بی تفاوتی بهمون انداخت و بعد با اخم ساعتشو باز کرد

جونگ‌کوک:اجازه دادم کسیو با خودت بیاری تو؟!

خب پس دوباره هوا پسه ! ... چشمای خسته و اخموش داد میزدن : لطفا بعدا مزاحم شوید! تکون خوردم تا رو برگردونم برم که تهیونگ با همون دستی که دور گردنم بود مجبورم کرد سر جام وایسم

تهیونگ:حدس میزدم نشناسیش !

جئون بی اینکه نگاهمون کنه ساعتشو بی تفاوت درآورد و رو دراور انداخت و بعد نگاهش رو به نقطه ی کور خیره موند .. اخم کرد و نگاهم کرد.

هر لحظه که تو جزئیات چهرم عمیق تر میشد اخمش هم بیشتر میشد ...

یهو از جاش بلند شد و نزدیک اومد تهیونگ نفسشو با خندهی ارومی بیرون داد و از اتاق خارج شد جئون نگاهشو از انحنای کمرم گرفت و چشمای براقش رو چشمام ثابت موند



ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🫐

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۳)

My professor Part:94جونگ‌کوک :اوه! یعنی چی؟ یعنی خوب شدم؟! ...

My professor Part:95و بعد صدای بمش تو گوشم پیچید :جونگ‌کوک ؛...

My professor Part:92تهیونگ : همه ی این کارا رو کردم تو فقط ب...

My professor Part:91جونگ‌کوک :باید برم ارائه ی دارو رو ول کر...

تو مال منی...p3

My professor Part:68پس قضیه این بود... خودمم نمیدونستم نسبت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط