★عشقی که بهم دادی★

★عشقی که بهم دادی★
پارت ۲۱..
بورام وقتی قیافه شیرن جیمین که لباشو جمع کرده بود رو دید لبخندی بهش زد و تو دلش گفت:
بورام: ارباب خیلی خوش شانسه که تو رو داره
همون موقع یونگی از خواب بیدار شد و با ندیدن جیمین کنارش نگران شد.
شروع به صدا کردنش کرد جوابی نگرفت.
حس می‌کرد جیمین از کار دیشبش ناراحت باشه، واقعا ترسیده بود!
نمی‌خواست همون اتفاق قبلی براش بیوفته.
+یونگی کجاست؟ اون با_
_جیمین!
جیمین جملشو نصفه ول کرد و سمت اتاق جیمین دویید.
با شنیدن صدای شکست شیشه بدون تامل درو باز کرد.
اتاق کاملا بهم ریخته بود و یونگی با نگاه سردی لبه تخت نشسته بود.
_کجا رفته بودی؟
با صدای سردی پرسید و به جیمین خیره شد .
جیمین تمام جرعتشو جمع کرد و به طرفش رفت.
+فقط رفته بودم آشپزخونه یچیزی بخورم.
جلوی یونگی ایستاد و به چشماش نگاه کرد. یونگی آروم کشیدتش توی بغلش.
_ترکم نکن باشه؟!
یونگی با صدای نرمی گفت.
جیمین گیج شده بود چه اتفاقی برای یونگی افتاده بود؟!
+هیچوقت اینکارو نمیکنم آگوست دی!
نگاه گیجی به جیمین انداخت، جیمین بهش گفته بود آگوست دی؟!
_آگوست دی؟
+اره، یونگی، یونگی، آگوست دی!
جیمین با هیجان گفت و یونگی بوسه ای به لباش زد.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸)

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

حقیقت پنهانپارت ۸ ویو ادمین :بورام متوجه نگاه ها و حرف های ج...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

.....پارت ششم....

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط