" تو سرنوشت منی "
" تو سرنوشت منی "
پارت ۱۴
ویو النا
وقتی رسیدیم جونگکوک از ماشین پیاده شد و اومد در رو برای من باز کرد و از دستم گرفت و من از ماشین پیاده شدم همه اومده بودن و منتظره ما بودن همینکه خواستیم بریم به طرف جایگاه عروس و داماد جونگکوک از کمرم گرفت و منو به خودش نزدیک کرد لبخند مصنوعی به مهمونا زدم و زیرلب گفتم
+چیکار میکنی؟
_ مگه نگفتی جلوی بقیه باید زوج واقعی باشیم پس سکوت کن
هردو به سمت جایگاه رفتیم و توی جایگاه های خودمون وایستادیم
... : امروز ما کنارهم جمع شدیم تا جئون جونگ کوک و جئون النا رو رسما زن و شوهر هم اعلام کنیم ...... خانم جئون النا آیا حاضر هستید که در سختی و خوشی در پستی و بلندی ، در سلامتی و بیماری کنار جناب جئون جونگ کوک بمونید ؟
کمی مکث کردم و نگاهی به میزی که پدر و مادرمون و هلن و جیهون نشسته بودن کردم و بلاخره زبونم رو باز کردم
+بله
هم محکم دست زدن و دوباره از جونگکوک همین سوال پرسیده شد
... : جناب جئون جونگ کوک آیا حاضر هستید که در سختی و خوشی در پستی و بلندی ، در سلامتی و بیماری کنار خانم جئون النا بمونید ؟
_ بله
همه بلند دست زدن و یکصدا گفتن
... : همو ببوسید ...ببوسید ....ببوسید
به جیهون و هلن نگاه کردم که دستشون رو جلوی صورتشون گذاشته بودن ولی از لای انگشتاشون مارو میدیدن ، به محض برگشتنم جونگکوک لباشو گذاشت رو لبام و از کمرم گرفت و منو به سمت خودش کشید . وقتی از هم جدا شدیم ناخودآگاه خندم گرفتم و هردومون رفتیم سمت لیدیا و تهیونگ و بچه ها جونگکوک هلن رو بغل کرد منم جیهون رو
_ پرنسس بابا چه قدر خوشگل شده
هلن با ذوق خندید
+ببینم شاهزاده با این تیپی که زدی دخترای دیگه میدزدنت ها
حیهون خندید و منم هم روی گونه اشو بوسیدم که لیدیا تو گوشم گفت
◇ چرا بهم نگفتی دوست جونگکوک رقیب منه ؟
+چی؟
◇ کیم تهیونگ رقیب صدر اول منهههه
+واوووو
م ا = شما کجایین؟ بیایین دیگه
_ کجا ؟
م ا = بیایین خودتون میفهمین.....................
شرط
۱۳ لایک
۱۵ کامنت
۲ بازنشر
پارت ۱۴
ویو النا
وقتی رسیدیم جونگکوک از ماشین پیاده شد و اومد در رو برای من باز کرد و از دستم گرفت و من از ماشین پیاده شدم همه اومده بودن و منتظره ما بودن همینکه خواستیم بریم به طرف جایگاه عروس و داماد جونگکوک از کمرم گرفت و منو به خودش نزدیک کرد لبخند مصنوعی به مهمونا زدم و زیرلب گفتم
+چیکار میکنی؟
_ مگه نگفتی جلوی بقیه باید زوج واقعی باشیم پس سکوت کن
هردو به سمت جایگاه رفتیم و توی جایگاه های خودمون وایستادیم
... : امروز ما کنارهم جمع شدیم تا جئون جونگ کوک و جئون النا رو رسما زن و شوهر هم اعلام کنیم ...... خانم جئون النا آیا حاضر هستید که در سختی و خوشی در پستی و بلندی ، در سلامتی و بیماری کنار جناب جئون جونگ کوک بمونید ؟
کمی مکث کردم و نگاهی به میزی که پدر و مادرمون و هلن و جیهون نشسته بودن کردم و بلاخره زبونم رو باز کردم
+بله
هم محکم دست زدن و دوباره از جونگکوک همین سوال پرسیده شد
... : جناب جئون جونگ کوک آیا حاضر هستید که در سختی و خوشی در پستی و بلندی ، در سلامتی و بیماری کنار خانم جئون النا بمونید ؟
_ بله
همه بلند دست زدن و یکصدا گفتن
... : همو ببوسید ...ببوسید ....ببوسید
به جیهون و هلن نگاه کردم که دستشون رو جلوی صورتشون گذاشته بودن ولی از لای انگشتاشون مارو میدیدن ، به محض برگشتنم جونگکوک لباشو گذاشت رو لبام و از کمرم گرفت و منو به سمت خودش کشید . وقتی از هم جدا شدیم ناخودآگاه خندم گرفتم و هردومون رفتیم سمت لیدیا و تهیونگ و بچه ها جونگکوک هلن رو بغل کرد منم جیهون رو
_ پرنسس بابا چه قدر خوشگل شده
هلن با ذوق خندید
+ببینم شاهزاده با این تیپی که زدی دخترای دیگه میدزدنت ها
حیهون خندید و منم هم روی گونه اشو بوسیدم که لیدیا تو گوشم گفت
◇ چرا بهم نگفتی دوست جونگکوک رقیب منه ؟
+چی؟
◇ کیم تهیونگ رقیب صدر اول منهههه
+واوووو
م ا = شما کجایین؟ بیایین دیگه
_ کجا ؟
م ا = بیایین خودتون میفهمین.....................
شرط
۱۳ لایک
۱۵ کامنت
۲ بازنشر
- ۲۶۵
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط