p2

_اوه سلام!
+سلام(خنده زوری)
_هم اتاق شدیم!
+بله!
_دیدم پشت به من دکمه ها شو باز کرد و وارد حموم شد....
+اوفف...
رنگ پوستش گندمیه‌‌....
لعنتی!
میگم چیزه...
منو چرا باید با یه پسر بندازن....
نه پسره اهل اینکارا نیست!
ش‌..شایدم هست!
خودم پرت کردم رو تخت و سرمو فرو بردم تو بالش....
با صدای در حموم فهمیدم اومده بیرون‌...اوه!
همونطور مونده بودم و هول شده بودم...
_نترس!لباسامو پوشیدم(پوزخند)
+اها....
_کلی گفتم!
+میدونم!
همونطور که اب از موهای خیسش می چکید رفت و روی تختش نشست...
_چند سالته؟
واا برای چی میخواد؟
+۲۱.....
_اوووو ازت بزرگترم پس....
+چند سالته؟
_چقدر میخوره؟
+۲۴....
_۲۷سالمه...
+پس چرا با من همکلاسی؟
_نیستم...امروز استثنا بود....
+اهان..رشته ت چیه؟
_فیزیک...
+اوه ...فیزیک دانشگاه اینچئون خیلی حرفه!
_(میخنده)
+از کجا میای؟
_پدر و مادرم امریکان!
خودم اینجام....
+چرا خونه نگرفتی؟
_هفته بعد قراره برم دنبالش بگردم
پدرم خریده ولی نمیدونم کجاست....
باید کلیدو از یکی بگیرم و بعد برم...
با خرفش ته دلم خالی شد...
این پسر خیلی مهربون بود!
#وانشات
#رمان
#بی_تی_اس
#جین
#جی_هوپ
#نامجون
#تهیونگ
#جونگ_کوک
#کره
#کیدراما
#جیمین
#شوگا
دیدگاه ها (۳۵)

p3

p4

من فقط تورو دوست دارم...

_و شروع کرد به ماساژ دادنش....+ته ولش کن...مهم نیست...._عه.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط