{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁رمان : در مسیر عشق🍁

🍁رمان : در مسیر عشق🍁
p⁹

_ اهم اهمممممم { با عصبانیت و کمی داد }

ویو ا/ت :
یک دفعه پذیرد تو سرتش و منم ترسیدم و پریدم بغل تهیونگ و یک لحظه محوش شدم وایسا ا/ت به خودت بیا و بعد جونکوک و دیدم که با عصبانیت داشت نگاه میکرد فهمیدم جنازم تو راهه زود از بغلش در اومدم و رفتم سرجام نشستم و از تهیونگ معذرت خواهی کردم

ویو تهیونگ :
ا/ت ازم. معذرت خواهی کرد و... اما چشماش وایی نه نه تهیونگ اون دوست دختر بهترین رفیقت هست تمومش کن....

جونکوک تو در گوش ا/ت با ارامی توری که تهیونگ نشنوه گفت : .....
_ از پیش من به هیچ جا نمیری ... دفعه بعدی بد بهت تموم میشه .....
+ اوممم....چشم
_ خب دیگ ته ما میریم خونه فیلم هم .... هعی ولش خب خداحافظ

ویو ا/ت :
جونکوک محکم دستم و گرفت و خیلی درد میکرد

+ ایییی....جونکوک دستمو ول کن ....درد...میگیره
{ جونکوک دست ا/ت را ول میکنه و میگه برو تو ماشین بشین که یهو........

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
🍁 ادامه پارت 10 🍁
🌸 حمایتت یادتون نره 🌸
دیدگاه ها (۱)

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p¹⁰ = ا/تتت کیفت جا موندددد_ اوه اره ا/ت...

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p⁸ + چیزی گفتی کوکی ؟= نه فکر نکن چیزی گ...

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p⁷ _ افرین یدونه هم من تورو اونجا نمیگم ...

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p⁶ ویو جونکوک :باید برم از دلش در بیارم....

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط