{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۲

پارت ۳۲


بابای کیلیان میز کنفرانس را اماده کرده بود، همه چی مرتب و خوب بود و اماده بود که چهره ی شکست خورده ی فوگاکو را ببیند بعد از اینکه میفهمید جانشینی وجود ندارد. کیفش کوک بود و میخواست کل شرکت و پول ها را بکشد بالا پس ان روز را خیلی با کیلیان خوب تا میکرد:"برو برای خودت خوراکی بخر پسرم. خواستی دوست دخترتم بیار."
کیلیان هم دست کمی از پدرش نداشت، چون ایتاچی خودکشی کرده بود کبکش خروس میخواند (زارت بابا بیلاخ‌👍):"پس من میرم حاضر شم. اماده باش که میخوایم کلی پول به جیب بزنیم بابا." (بازم زارت)

S:"دیگه نمیرسن بهمون. خیلی زدیم جلو."
ایتاچی برگشت پشتش را نگاه کند:"عجیبه که مامان بابام هنوز نرسیده ن. ساسکه هم بعید میدونم بتونه انقد پا بزنه رو اون دوچرخه قراضه. تازه ناروتو هم پشتش بود."

N:"پا بزن ساسکه پاااا بزن."
Sa:"گفتنش واسه تو اسونه، استخون پام درومد."
بابای ساسکه درامده بود تا دوتا خیابان را رد کرد و حالا که سرپایینی را امده بودند، نوبت سر بالایی شده بود. ساسکه داشت زور میزد:"داری سنگین میشی ناروتو انقد رامن نخور."
N:"چی شد اون اول که میگفتی سبکم. بی برو ترک دوچرخه بابا خودم پا میزنم."
ساسکه نگه داشت و جایش را با ناروتو عوض کرد. ناروتو یک نفس عمیق کشید:"خب شیسویی، که گفتی پرواز میکنی؟ الان نشونت میدم کی پرواز میکنه."
و چون کلی برای صبحانه رامن خورده بود انرژی اش مثل بمب منفجر شد. تند تند پا زد تا جایی که وقتی رسیدند بالای سر بالایی، چرخ جلویی و پشتی دوچرخه از زمین جدا شد.
Sa:"یا حضرت قدوس ناروتوووو سقوط داریم میکنیم."
ناروتو که فکر اینجایش را نکرده بود چشم هایش گرد شد:"عه...ساسکه اشهد بخون."
ساسکه چشم هایش را بست:"اشهد ان لا اله الا الله..."

خب، همه ی انها اینهمه عجله برای زود رسیدن کرده بودند و پوست خودشان را کنده بودند ولی...در غیر قابل پیش بینی ترین حالت ممکن اولین کسانی که رسیدند دم در شرکت، میکوتو و فوگاکو بودند.
Mi:"حال میکنی عزیزم، دیدی چه زود رسیدیم؟"
فوگاکو که حسابی شاداب شده بود کراواتش را مرتب کرد:"به به شانس باهامون رو بود. هنوز حتی شیسویی الاغه هم نرسیده، میدونستم لیاقت..."
S:"شنیدم یکی اسممو اورد."
شیسویی که تکیه داده بود به دیوار برای فوگاکو پشت چشم نازک کرد:"از همون اول من و ایتاچی اینجا بودیم پیرمرد، دور برت نداره."
ایتاچی با زانویش زد به پای او که خفه اش کند. فوگاکو قلنج دستش را شکست:"این پشت جای خوبیه واسه کتک کاری، اجنه."
Mi:"نه فوگاکو اینجا شروعش نکنا."
ولی کو گوش شنوا. فوگاکو و شیسویی میخواستند بگیرند همدیگر را خفه کنند که...
Sa:"برین کنار. برین کناااااار."
N:"ای جونم سقوط ازاد."
و زرت ساسکه و ناروتو با دوچرخه خراب شدند روی فوگاکو و شیسویی. دوچرخه قشنگ لاستیکش در رفت. ایتاچی سریع رفت سمتشان:"بابا، شیسویی؟! مردین؟"
میکوتو زد تو سر خودش:"خاک به سرم کنن پاشین زشته جلوی در. کل رئیس رئسا اینجان."
فوگاکو که عملا له شده بود به زور ایستاد:"مردم شوهرشونو میذارن رو سرشون بعد زن ما نگران آبروعه."
شیسویی که رد لاستیک دوچرخه مانده بود روی گونه اش با اخم صورتش را پاک کرد:"یعنی هر موقع جای حساس میشه این ناروتو و ساسکه میریزن سر ما. جای بهتر واسه سقوط نبود؟"
ناروتو و ساسکه به همدیگه اشاره کردند:"تقصیر اینه‌."
ایتاچی زد به پیشانی اش:"ولش فقط برین تو. ساعت ۲ عه داره دیر میشه."
دیدگاه ها (۸)

خب بچه ها یه خبراییساسونارو نوشتم جای اینکه مادارا هاشیراماع...

پارت اول: کلینیک اوچیها، برای بیماران توهمی.هفته ی اولساسکه ...

پارت ۳۸توی چراغ باران، بین غذاهای رنگارنگ و جورواجور، هاشیرا...

پارت ۳۷ریوکو جان، کسی بود که مسئول عکاسی شد. موقع عکس که شده...

پارت ۲۴تق تق تقجیرایا مثل شکارچی ای که مراقب طعمه هایش است، ...

پارت ۱۵ناروتو به دیوار کنار اتاق مکالمه تکیه داده بود.الان ح...

پارت ۲۴ناروتو و ساسکه با هم قدم میزدند، توی باغ قصر ساسکه.ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط