{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عهد خونین و گل رز

عهد خونین و گل رز

part: 6 «آخر»

سال‌ها از آن شب گذشت

عمارت تهیونگ دیگر سرد و خالی نبود

با حضور ا.ت، پر از گرما و زندگی شده بود

ا.ت نه تنها همسر تهیونگ، بلکه تکیه‌گاه و مشاور او در بسیاری از مسائل شده بود

او به تهیونگ کمک کرد تا راه‌های دیگری برای مدیریت امپراتوری‌اش پیدا کند، راه‌هایی که کمتر با خشونت و خونریزی همراه بود

تهیونگ به خاطر ا.ت، شروع به تغییر کرد او کمتر به جلسات شبانه می‌رفت و بیشتر وقتش را با ا.ت می‌گذراند

یک شب، تهیونگ و ا.ت در باغ عمارت قدم می‌زدند، همان باغی که تهیونگ زمانی با حسرت به گل‌های رز آن خیره شده بود

حالا آن گل‌ها با طراوت و زیبایی بیشتری شکوفا شده بودند

ا.ت به تهیونگ نگاه کرد.

_ یادت میاد اولین بار که اسمم رو صدا کردی؟

تهیونگ لبخند زد، لبخندی که حالا دیگر به لب‌هایش عادت کرده بود

_ چطور می‌تونم فراموش کنم؟ تو تمام دنیای منو عوض کردی، ا.ت

_ و تو زندگی منو نجات دادی، تهیونگ نه فقط خانواده‌ام رو، بلکه روحم رو

تهیونگ دست ا.ت را در دست گرفت و بوسید

_ ما با یک ازدواج اجباری شروع کردیم، اما حالا... ما یک خانواده‌ایم و این بهترین چیزیه که تا به حال داشته‌ام

آنها در کنار هم، با وجود تمام سختی‌ها و خطراتی که دنیای تهیونگ داشت، یک زندگی سرشار از عشق و آرامش ساختند

داستان کیم تهیونگ و پارک ا.ت، از یک عهد خونین و اجباری، به یک داستان عاشقانه ابدی تبدیل شد، داستانی که در آن گل‌های رز، نه فقط نماد غم، بلکه نماد عشقی شدند که در دل تاریک‌ترین دنیاها شکوفا شد

پایان غم‌انگیز شروع آنها، به شیرین‌ترین و خوشبختانه‌ترین پایانی که می‌توانستند آرزو کنند، ختم شد

پــــــایـــــــان



واقعاً معذرت میخوام به خاطر دیر شدنش 😔
دیدگاه ها (۰)

اگر فیک درخاستی دارید تو کامنتا یا تو پیوی بهم بگید 😊اصمات ن...

عهد خونین و گل رزpart: 5 ...

عهد خونین و گل رزpart: 4 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط