{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته‌ای در قلمرو شیطان

فرشته‌ای در قلمرو شیطان

part: 2

عمارت شوگا بیشتر شبیه به یک قلعه بود تا خانه

ا.ت در ابتدا از شوگا می‌ترسید؛ او مردی بود که دنیا از نامش می‌لرزید

اما در پس این نقاب خشن، شوگی وجود داشت که شب‌ها در سکوت به ا.ت خیره می‌شد و برای او گل‌های نادر می‌خرید

شوگا سعی می‌کرد با قدرت و ثروت ا.ت را به دست آورد، اما متوجه شد که قلب این دختر با پول نمی‌خرد

ا.ت در اتاق‌های بزرگ عمارت، هر شب برای مادرش گریه می‌کرد و برای سرنوشتش می‌ترسید

کم‌کم اتفاقاتی افتاد که نگاه ا.ت را تغییر داد

یک شب، ا.ت دید که شوگا با وجود تمام قدرتش، در تنهایی عمیقی غرق شده و زخم‌های قدیمی روی روحش دارد

شوگا در لحظاتی از ضعف، کنار ا.ت می‌نشست و از تنهایی‌اش می‌گفت

ا.ت متوجه شد که این مرد خطرناک، در واقع کودکی زخمی است که برای محافظت از خودش، دیواری از خشونت دورش کشیده

مهربانی‌های کوچک شوگا، مانند قطرات باران روی زمین خشک قلب ا.ت نشست


چهار ماه گذشت

ا.ت دیگر از شوگا نمی‌ترسید

او حالا می‌دید که شوگا چگونه برای لبخند او، دنیا را زیر پا می‌گذارد

اما غم هنوز حضور داشت؛ ا.ت می‌دانست که زندگی با یک مافیایی یعنی هر لحظه احتمال مرگ یا جدایی

او هر شب در خواب می‌دید که شوگا توسط دشمنانش از دست می‌رود و همین فکر، او را به لبه پرتگاه می‌برد
عشق، آرام آرام جایگزین ترس شده بود



حمایت کنید حمایت ها تون خیلی کمه 😔
دیدگاه ها (۰)

فرشته‌ای در قلمرو شیطانpart: 1 ...

اگر فیک درخاستی دارید تو کامنتا یا تو پیوی بهم بگید 😊اصمات ن...

آتیشی که از بارون شروع شدprt, 20ویوی ا. تجلوی عمارت ایستاده ...

وارث مافیا { پارت ۳}ا/ت به سمت آشپزخونه رفت دید همه دارن بهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط