{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✦━━━━━━━━━━━━━━✦

✦━━━━━━━━━━━━━━✦
🖤 زیر سایه‌ی خون و اجبار 🖤
✦ پارت 1 — «قرارداد خون» ✦
✦━━━━━━━━━━━━━━✦
خانه‌ی خانواده کیم همیشه بزرگ و سرد بود…
اما آن شب، سردی‌اش بیشتر شبیه تهدید بود.
میا ۲۰ ساله، کنار پنجره ایستاده بود.
نور خیابان روی صورتش افتاده بود، اما نگاهش جای دوری بود.
صدای قدم‌ها از راهرو آمد.
در باز شد.
پدرش وارد شد… پشت سرش چند مرد از خاندان جونگ.
میا آرام گفت:
— «باز چی شده؟»
پدرش بدون مقدمه گفت:
— «تصمیم گرفته شد.»
میا اخم کرد.
— «چه تصمیمی؟»
سکوت کوتاه.
بعد جمله‌ای که همه چیز را شکست:
— «تو با پسرعمو‌ت، جونگکوک، ازدواج می‌کنی.»
میا خشکش زد.
— «چی؟… این یه شوخیه؟»
اما هیچ‌کس نخندید.
صدای یکی از بزرگان خاندان جونگ آمد:
— «این یک اتحاد بین دو خاندان است. احساسات دخالتی ندارد.»
میا عقب رفت.
— «من هیچ قراردادی نیستم!»
در همان لحظه، درِ سالن دوباره باز شد.
Jung Kook وارد شد.
آرام. خونسرد. با چهره‌ای که هیچ هیجانی نداشت.
چشمش روی میا افتاد.
چند ثانیه سکوت.
بعد گفت:
— «من هم از این تصمیم خوشحال نیستم.»
میا با عصبانیت گفت:
— «پس ردش کن!»
جونگکوک نگاهش را مستقیم کرد.
— «نمی‌تونم.»
مکث.
— «این فقط خواست من نیست.»
سکوت اتاق سنگین شد.
میا تازه فهمید…
این ازدواج، عشق نبود.
این یک قرارداد بود.
بین دو خانواده‌ی مافیا.
و او… بخشی از یک معامله‌ی خونین شده بود.
✦ پایان پارت 1 ✦
دیدگاه ها (۱)

✦━━━━━━━━━━━━━━✦🖤 زیر سایه‌ی خون و اجبار 🖤✦ پارت 2 — «قراردا...

حمایت نشه 🍭🎀@wiwish.a

حمایت کنید عشقاممممم فیک هاش عالییی🪼✨@sengob

ناپلئون گمشده (فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط