{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ¹⁵
رمان::من عاشق معلمم شدم
نویسنده::𐙚᭄امــیــلــیــے𐙚᭄

کمی بعد
تهیونگ:خب جونگکوک رسیدیم،پیاده شو
تهیونگ:جونگکوک؟
تهیونگ:رفتم سمت جونگکوک و فهمیدم که خوابیده،پس برآید استایل بغلش کردم و بردم خونه و گذاشتمش رو تخت و یه پتو روش کشیدم تا بخوابه و بعد منم رفتم تا یه چیزی برای شام درست کنم.

سه ساعت بعد
جونگکوک:از خواب بیدار شدم، فهمیدم که خونه ی تهیونگم در اتاق و باز کردم و از پله ها اومدم پایین و دیدم که تهیونگ داره میز رو میچینه
جونگکوک:درود
تهیونگ:درود،بیدار شدی
جونگکوک:آره
تهیونگ:خوب خوابیدی
جونگکوک:آره
تهیونگ:خب،بیا تا باهم شام بخوریم
جونگکوک:باشه
تهیونگ:خوب شده؟
جونگکوک:چی؟
تهیونگ:شام رو میگم خوب شده؟
جونگکوک:آ..آره خیلی خوشمزه شده

بعد از شام
جونگکوک:حوصله ام سر رفته
تهیونگ:میخوای فیلم ترسناک ببینیم؟
جونگکوک:نه من فیلم ترسناک دوست ندارم
تهیونگ:چرا نکنه میترسی؟
جونگکوک:نخیرم اصلا باشه بیا فیلم ترسناک ببینیم


#تهکوک #رمان #رمان_تهکوک #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن
دیدگاه ها (۰)

پارت ¹⁶رمان::من عاشق معلمم شدمنویسنده::𐙚᭄امــیــلــیــے𐙚᭄تهی...

پارت ¹⁷رمان::من عاشق معلمم شدمنویسنده::𐙚᭄امــیــلــیــے𐙚᭄جون...

پارت ¹⁴رمان:من عاشق معلمم شدمنویسنده::𐙚᭄امــیــلــیــے𐙚᭄جونگ...

پارت ¹³رمان::من عاشق معلمم شدم نویسنده::𐙚᭄امــیــلــیــے𐙚᭄ته...

پارت:: ¹⁸رمان::من عاشق معلمم شدمنویسنده::𐙚᭄امــیــلــیــے𐙚᭄ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط