{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو فنجان قهوه سفارش میدهم..

دو فنجان قهوه سفارش میدهم..
و بی محابا دستای تو را میگیرم
راحت باش هیچ کس ما را نخواد دید.!!
اینجا "کافه خیال" من است
علی علوی
دیدگاه ها (۳)

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﻭﺩ ..ﺗﻮ ﺩﺭ ﻗﻠﺐِ ﯾﮏ ﺍﻧﺘﻈ...

ﮐﺴﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺘﻢﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺷﺪﻡﺍﺯ ...

دوری از کسی که میخوای داشته باشیش سختهاما سخت تر از اوننزدیک...

ﺑﯽﻭﺍﺳﻄﻪﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻢ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥﮐﻪﻣﺮﮒ ﭘﺎ ﺩﺭﻣﯿﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ !" ﻧﺴﺘﺮﻥ...

Part38+سلام _سلام خوش اومدی بیا بشین نیلا رو صندلی نشستو علا...

پارت 4ادیتور نازم @karlykarlyیکی از کارکنان به سمت اون رفت ت...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

Part 11<ویو نونا> اصلا میرم تو اتاق جیهوپ میخوابم کوک: تو غل...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

پارت ۱۴ همه دور جیمین جمع شدن و جیمین با صدایی آروم گفت : بچ...

پارت ۱

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

رمان قلب در تاریکی

فیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط