دیشب به جای شمع کلمه به کلمه

دیشب به جای شمع کلمه به کلمه
شعرهایم را روشن کردم
تمام شعرهایی که برای تو نوشته بودم
همه را
همه را اتش زدم
تا از دور انها را ببینی و به سویشان بیایی
و دل و جان و دستهایت را گرم کنی
چه بی تابم برای دستهایت .
هوای سرد را بهانه کرده بودم
برای گرفتن دستانت
من
من تا امدنت هر روز یک شعر برایت
روشن خواهم کرد..
دیدگاه ها (۸)

کاش بگذارد خدا خود را بجای ما دوتاچاره‌ای شاید بیندیشد برای ...

یک برگ له و مچاله یعنی من هم‌نغمه ی آه و ناله یعنی من صد ...

شُدم  مُرتَد  به  قربانگاهِ   رویتزِجان دل داده ام بر های وه...

مخوان بلبل دل ویرانه کس نیستبرای تو  بجز  بند و  قفس نیستندا...

حالا باز دوباره وقتش شده که برای تو بنویسم . باید جز به جز ا...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط