عشق من
پارت : ۴
ویو مین هو $ سلام ات
ات : سلام
ویو مین هو $ میشه منم با شماها برگردم
شارلوت : البته
کمی گذشت من از مین هو پرسیدم
ویو ات * تو کجا زندگی میکنی
ویو مین هو $خودتون یه آدرسی رو تصور کنید.
ویو ات * خونه هامون به هم نزدیکه 🙂
همون موقع بود که دوباره احساس کردم
جونگ کوک عصبانی شده
ویو جونگ کوک . وقتی میدیدم ات با یه پسر دیگه میخنده عصبانی میشودم
چند روز گذشت و همینجوری جونگ کوک
حساس تر میشد روی ات
ویو جونگ کوک. تهیونگ باهام تماس گرفت گفت بیا بریم دوتایی بسکتبال بازی کنیم
منم گفتم باشه رفتم
ویو تهیونگ میدونستم که جونگ کوک یه حسی به ات داره آخه خیلی بهش حساسه
بازم میخواستم خودم ازش بپرسم
ویو جونگ کوک ، من و تهیونگ به زمین بازی رفتیم .
تهیونگ : جونگ کوک یه سوال بپرسم
جونگ کوک. بپرس داداش
تهیونگ: تو از ات خوشت میاد
جونگ کوک . چی
تهیونگ : این روز ها عجیب رفتار میکنی
و روی ات خیلی حساسی قشنگ معلومه
دوستش داری . ولی چرا بهش اعتراف نمیکنی
جونگ کوک. چون میترسم
تهیونگ: از چی میترسی ؟
جونگ کوک .میترسم که اون