{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}




روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد

گوشه ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد

تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد

شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد

دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد

رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد

خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد

گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد

نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد

حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد
دیدگاه ها (۳)

مفهوم غزل ترانه ای زیباییامید به جای مانده بر فردایییک رنگتر...

«آغوش ماه»نگاهی کرده در آفاق و ماهی کرده ام پیدا چه روشن ماه...

نههمیشه برای عاشق شدنبه‌دنبال باران و بهار و بابونه نباشگاهی...

جز در عشق بهر در که شدم خوار شدمخار بودم همه از عشق تو گلزار...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

#خدای را که چو یاران نیمه راه مروتو نور دیده ی مایی به هر نگ...

﷽#آقاجانم🍁سینه ی تنگم مجال آه نداردجان به هوای لب است و راه ...

دی به رهش فکنده‌ام طفل سرشک دیده رادر کف دایه داده‌ام کودک ن...

مرا ببوس، مرا ببوسبرای آخرین بارتو را خدا نگهدارکه می روم به...

مرا ببوس، مرا ببوسبرای آخرین بارتو را خدا نگهدارکه می روم به...

از دیده ی دل پرده ی پندار گرفتیمتا رخصت نظّارهٔ دیدار گرفتیم...

احساس گفت: آیا کسی را در زمین قرار می دهی که فساد کند و خون ...

شکستی و جانم هنوز چشم به راهت شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط