پارت۹
مدرسه مافیایی
کوک اکی پس ساعت سا میبینمت
لنی اکی بای
پرش زمانی به ۳ ساعت بد
لنی لورا جونم میای امروز بریم خرید
لورا اره اما کجا
لنی ساعت ۳ فروشگاه ورساچه
لورا باشه بای
کوک تهیونگ بیا بریم بیرون
تهیونگ چی گوشام درست میشنوند( برای این که کوک هر وقت تهیونگ بهش میگه بیا بریم بیرون نمیاد)
تهیونگ حالا چی شد که داری میگی بیا بریم بيرون
کوک هیچی همین جوری توی ذهنش ( خب معلوم بخاطر تو )
تهیونگ خب کجا بریم
کوک ساعت ۳ فروشگاه ورساچه
تهیونگ چی چرا باید بریم همچین جای کسل کننده ای
کوک یا همین جا یا هیج جا
تهیونگ پس باشه میبینمت بای
کوک بای
پرش زمانی به ۲ ساعت بد
ویو لنی
رفتم دوش گرفتم و لباس پوشیدم و حاضر شدم
ویو لورا
دوش گرفتم عطر زد و لباس پوشیدم، اکسسوری برداشتم و به راننده زنگ. زدم
لنی بد از ۲۰ مین رسید و منتظر لورا بود که کوک رو دید و به کوک اشاره داد که برو یه جای دیگه لورا هنوز نیومد
کوک دیدم یه نفری داره بهم دست تکون میدم دیدم لنی یه رفتم نزدیک و از حرکات دستش متوجه شدم که لورا هنوز نیومد
لنی بد از این که به کوک گفتم نیاد دیدم لورا اومد
لورا ببخشید دیر کردم راننده ام تو ترافیک بود و دیر رسید
لنی نه بابا این چه حرفی بیت بریم
داخل فروشگاه
لورا و لنی داشتن قسمت ساحلی رو نگاه میکردن که کوک و تهیونگ اومدن
کوک خب بنظرم الان وقتش
کوک تهیونگ ببین این ها انی و لورا نیستن
تهیونگ چرا بیت بریم سلام کنیم
کوک و تهیونگ سلام بچه اا
لنی و لورا برگشتن
لنی سلام
لورا ا چه تصادفی
لنی و کوک ه
یهویی به هم خیر شدن و بد جفتشون لبخند زدن ( جوری وه انگار اره خیلی تصادفی بود)
..........
#رمان #تهیونگ #جونگکوک
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.