پارت ۱۰
مدرسه مافیایی
کوک و لنی به هم نگاه کردن یجوری و بد لبخند زدن (یجوری که انگاره اره خیلی تصادفی بود )
کوک خب میخواین بریم کافه
تهیونگ من که مشکلی ندارم
لورا اما فکر کنم لنی میخواد خرید کنه
لنی نه نه بریم
توی کافه
تهیونگ بچه ها چی می خورین
کوک من ایس امریکاتو
لنی من افوگاتو
لورا من شیک توت فرنگی میخورم
تهیونگ من رفتم سفارش بدم
کوک بچه ها برای امتحان سه شنبه خوندین
لنی چی کدوم امتحان
کوک مگه نمیدونستی
لنی نه
لورا راست،میگه معلم قبل از اینکه تو بیای کلاس گفت
لنی اهان حالا امتحان چی هست
کوک جغرافیا
لنی چی نه من تو جغرافیا خیلی ضعیفم
کوک من خیلی توی جغرافیا خوبم میتونی بیای با من درس بخونی
لنی چی
کوک میتونی با من درس بخونی
لنی اکی میتونی بریم کتابخونه مجتمع ما
کوک اکی فردا بد از مدرسه چطور
لنی باشه
تهیونگ خب چه خبر چیکار داستین میکردین
کوک هیچی
لورا خب بچه ها یه سوالی داشتم
ما نمیتونیم به مراسم آشنایی نریم
لنی وای منم موافقم تازه از این اومدیم برو باباها برای ۲ هفته دیگه برنامه ریختن
کوک چی چرا من نمیدونستم
تهیونگ فکر کنم آقای جونگ نمیخواسته تو بیای چون مثل اینکه با آقای لی (بابای آیسا ) دارن برای تو و آیسا دقیقا توی اون زمان قرار از پیش تعیین شده میزارن
کوک وای نه
تهیونگ چراااا
کوک بابا اون خیلی رومخ
لورا اره قبول دارم اون روز بد از مدرسه دیدم داره با سوها پچ پچ میکنن
کوک درباره چی ( با عصبانیت 😡 )
شماره ۲۳ تهیونگ بچه من برم سفارش ها رو بگیرم
۲مین بد
تهیونگ خیلی خب بفرمایید
لنی،لورا و کوک مرسی
لنی و لورا مشغول خوردن شد و کوک محو لنی شد بود که یهویی
#رمان #تهیونگ #جونگکوک #زندگی_احساسی_من
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.