{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

؏ـشـــــ♡ـڨ ۅ حــــًًًِِـ؁ـ۪۪۪ٜـَ۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔ◌͜͡◌ـ۪۪ٜؓؔـرت:

؏ـشـــــ♡ـڨ ۅ حــــًًًِِـ؁ـ۪۪۪ٜـَ۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔ◌͜͡◌ـ۪۪ٜؓؔـرت:
دستت را گرفته ام

دستم را اما رها کرده ای .
.
این را از سایه ات فهمیده ام که هنوز

در گذشته قدم می زند 😔 💔
دیدگاه ها (۱)

دستم را به آسمان بردم، آرزوهایم به آن نمی‌رسندشب بی‌ستاره، ب...

╭─────────────── 🦋 ───────────────╮✦ پارت ۷ | بیشتر از یک هم...

‏تو مدام از کارهایی که در گذشته انجام ندادییا آنها را بد انج...

وای بچه ها من چی دارم بگم از این همه زیبایی من میگم این کره‌...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

♨️ یک، دو، سه : کودتا🔹مواد لازم جهت ایجاد یک شورش و اغتشاش چ...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط