{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♚خنده هایم را در هفت سالگی ام جا گذاشتم

♚خنده هایم را در هفت سالگی ام جا گذاشتم

✘نمیگوییم دیگر نخندیدم ، نه ...✘

↭دروغ است↭

♝اما دیگر ♝

⏪به پاکی آن روزها نخندیدم ...⏩
دیدگاه ها (۱۱)

سلااام من اومدمم.بچه هاجمعه کنکوردارم واسم دعاکنید

منـــــم یہ روز بیخــــــــــبر واسہ همیشہ میرم ✔فقط...

می گویند یک روزی هستکه چرتکه بدست می گیرند و حساب و کتاب می ...

رنج عظیمی است، وقتی به یادم می‌آورم کهچه چیزهای فراوانی را.....

بچه ها دقیقاً وقتی پست گذاشتم ۲۴۵ تایی شدنمون مبارک همون موق...

به.نام.پناهی.که.دیگر.نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

پارت ۳۲جونگکوک حقیقت دیگری را پنهان کرده بود.سال‌ها قبل، او ...

⁨آیا دلتان برای روزهای بی‌دغدغه کودکی تنگ شده است؟ زمانی که ...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

«زندگیِ ما، این روزها، درست شبیه همان یخ‌فروشِ قصه‌هاست؛همه ...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

گاهی در شلوغیِ روزها، سایه‌ی کودکی‌مان بی‌صدا کنارمان راه می...

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط