پارت ⁴
پارت ⁴
علامت ایل گوک( ◇ )
( ویو کوک ) خنده داره دختره به دلم نشسته خیلی کیوته وبچس فکر کنم این همون لاراست که عکسش رو دیدم .
( تو ذهن بورا ) حالا که فکر میکنم شاید جونگ کوک بیشتر به من بخوره هم هات تره هم جذاب تر و بهتر .
۳۰ مین بعد
خانم جئون شروع به صحبت کردن کرد : خب دخترتون بورا رو برای پسرم ایل گوک خاستگاری میکنم و دختر کوچیکتونم برای پسر جونگ کوک خاستگاری میکنم .
آقای جئون: پسرم جونگ نظرت چیه ؟
_ به خاطر منفعت کشور قبول میکنم
آقای جئون: دخترم لارا توم نظرت رو بگو
( تو ذهن لارا ) وای خدا چقدر مغرور فکر کرده کیه انگار من با میل خودم میخوام با یه همچين پسر جذابی ازدواج کنم پس حواب دادم
+ با این که اینجور مسائل نیاز به فکر کردن داره ولی برای شرکت قبول میکنم .
آقای جئون از بورا پرسید : دخترم بورا نظرت راجب ایل گوک ما بگو
♡ بهتر نیست به خودمون اجازه بدید انتخاب کنیم
( ذهن لارا ) دیوونه شده چطور میتونه رو حرف خانم جئون حرف بزنه از طرفی قیافه چونگ کوک رو بیشترم دوست دارم تا ایل گوک ، بورا لب زد
♡ آقای جونگ کوک نظرتون راجب من چیه ؟
_ من با خانم لارا ازدواج میکنم
◇ خانم بورا اگه بحث ظاهری بود که نامزدی عوض می شد ولی منم به خاطر شرکت ازدواج با شما رو قبول کردم .
( ذهن لارا ) وای چه عجیب جمع به سکوت عمیقی فرد رفته بود و بورا چشماش داشت از حدقه در می اومد . پدرم تا دید اوضاع داره بهم میریزه سریع سر حرف رو باز کرد .
= خب اینم تموم شد
■ خانواده ما از اول یک رسم داره که بهش پایبندی همونطور که میدونید پسرای من همه چیز دارن از عمارت بگیر تا شرکت اما تا یک سال بعد از ازدواج باید کنار ما زندگی کنن تا بفهمم عروسی که انتخاب کردم دختر خوبیه ۲ روز دیه در روز ۲۸ مارس برای جونگ کوک و لارا عروسی برگزار میکنیم.
( ذهن لارا ) همه از این حرف خانم جئون متعجب شده بودن آخه مگه میشه دو روز دیگه عروسی باشه مادرم صحبت کرد .
□ بهتر نیست عروسی رو هفته بعد برگزار کنیم تا بتونیم بریم خرید جهیزیه و لباس و وسایل عروس
■ جهیزیه قبلا توسط ما خریداری شده و فقط خرید عروس و داماد مونده که اونم فردا خود کوک و لارا میرن برای خرید . از پذیراییتون ممنون دیگه رفع زحمت میکنم .
فلش بک به فردا صبح ( از زبون لارا ) با آلارم از خواب بیدار شدم ساعت ۸ بود گوشیم رو نگاه کردم جونگ کوک پیام داده بود ......
علامت ایل گوک( ◇ )
( ویو کوک ) خنده داره دختره به دلم نشسته خیلی کیوته وبچس فکر کنم این همون لاراست که عکسش رو دیدم .
( تو ذهن بورا ) حالا که فکر میکنم شاید جونگ کوک بیشتر به من بخوره هم هات تره هم جذاب تر و بهتر .
۳۰ مین بعد
خانم جئون شروع به صحبت کردن کرد : خب دخترتون بورا رو برای پسرم ایل گوک خاستگاری میکنم و دختر کوچیکتونم برای پسر جونگ کوک خاستگاری میکنم .
آقای جئون: پسرم جونگ نظرت چیه ؟
_ به خاطر منفعت کشور قبول میکنم
آقای جئون: دخترم لارا توم نظرت رو بگو
( تو ذهن لارا ) وای خدا چقدر مغرور فکر کرده کیه انگار من با میل خودم میخوام با یه همچين پسر جذابی ازدواج کنم پس حواب دادم
+ با این که اینجور مسائل نیاز به فکر کردن داره ولی برای شرکت قبول میکنم .
آقای جئون از بورا پرسید : دخترم بورا نظرت راجب ایل گوک ما بگو
♡ بهتر نیست به خودمون اجازه بدید انتخاب کنیم
( ذهن لارا ) دیوونه شده چطور میتونه رو حرف خانم جئون حرف بزنه از طرفی قیافه چونگ کوک رو بیشترم دوست دارم تا ایل گوک ، بورا لب زد
♡ آقای جونگ کوک نظرتون راجب من چیه ؟
_ من با خانم لارا ازدواج میکنم
◇ خانم بورا اگه بحث ظاهری بود که نامزدی عوض می شد ولی منم به خاطر شرکت ازدواج با شما رو قبول کردم .
( ذهن لارا ) وای چه عجیب جمع به سکوت عمیقی فرد رفته بود و بورا چشماش داشت از حدقه در می اومد . پدرم تا دید اوضاع داره بهم میریزه سریع سر حرف رو باز کرد .
= خب اینم تموم شد
■ خانواده ما از اول یک رسم داره که بهش پایبندی همونطور که میدونید پسرای من همه چیز دارن از عمارت بگیر تا شرکت اما تا یک سال بعد از ازدواج باید کنار ما زندگی کنن تا بفهمم عروسی که انتخاب کردم دختر خوبیه ۲ روز دیه در روز ۲۸ مارس برای جونگ کوک و لارا عروسی برگزار میکنیم.
( ذهن لارا ) همه از این حرف خانم جئون متعجب شده بودن آخه مگه میشه دو روز دیگه عروسی باشه مادرم صحبت کرد .
□ بهتر نیست عروسی رو هفته بعد برگزار کنیم تا بتونیم بریم خرید جهیزیه و لباس و وسایل عروس
■ جهیزیه قبلا توسط ما خریداری شده و فقط خرید عروس و داماد مونده که اونم فردا خود کوک و لارا میرن برای خرید . از پذیراییتون ممنون دیگه رفع زحمت میکنم .
فلش بک به فردا صبح ( از زبون لارا ) با آلارم از خواب بیدار شدم ساعت ۸ بود گوشیم رو نگاه کردم جونگ کوک پیام داده بود ......
- ۴۱.۷k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط