{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مَن و چِشمِ خَمار و باده ای بَس

مَن و چِشمِ خَمار و باده ای بَس
نَخواهَم   دَر جهانَم   آتشِ  کَس
رِسان خود را به آغوشَم دَما دَم
نمی خواهَم بِبینم جُز تو  نورَس
میانِ     شاخه های     گُلعُزاران
تَمامِ غُنچه ها  دَر پیشِ تو خَس
خودَم دیدَم که سَرو  کوچه  آنی
به پای تو کِشیده  پای خود  پَس
بیا  و  غُنچه ی  لَب  کُن شِکوفا
شکوفا  کُن گل و بَر دادِ دِل رَس
دیدگاه ها (۶)

نگرانم که مبادا نگرانم بکنی ،باز با عشوه د...

بِسوز ای دِل که آتَش لانه کردهتَبَسّم  بَر   شبِ   ویرانه   ...

نظری به روی ما کن به دلم نشانه داریچو گلی به باغ عشقی که در ...

دلم لرزید و عشقت باورم شدخیالت شور و شوقی در سرم شدخلایق هر ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط