{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت سخن گفتن بهلول با مردگان

حکایت سخن گفتن بهلول با مردگان
زاهدی گفت : روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟
گفت : با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند اگر از عقبی غافل شوم یاد آوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند



مجله مانا
(فروغا)
دیدگاه ها (۹)

سخن گفتن با مردگان زاهدی گفت : روزی به گورستان رفتم و بهلول ...

حکایات زیبا از بهلول عاقل ترین دیوانه حکایت سخن گفتن بهلول ب...

لبخند تو زندگیتون فراموش نشه .... زاهدی گفت : روزی به گورستا...

زاهدی گفت: روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسی...

حکایت : هم نشین خوبزاهدی گفت : روزی در گورستان با بهلول برخو...

حکایت راه حل بهلول برای پرداخت پول بخاریک روز عربی ازبازار ع...

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رف...

آورده اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رف...

جالب و خوندنی: سه درس از یک دیوانه : آورده‌اند که شیخ جنید ب...

"متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد"گوش هایم را می گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط