فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟦
فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟦
تهیونگ به سمت اتاق ا/ت رفت و وقتی در رو باز کرد با صحنه ی رو به روش خشکش زد، ا/ت بود که کف اتاق بی هوش افتاده بود و گلدون روز میز کنار تختش افتاده بود زمین و دست ا/ت رو بریده بود و دستش زیر خون غرق شده بود..
*******
چشمای ا/ت اروم باز شد، سرش جوری تیر میکشید که حس میکرد الان منفجر میشه.. اروم بلند شد ولی نتونست تعادل خودش رو نگه داره از میز بغل تختش گرفت و اون یکی دستش رو روی سرش گذاشت و چشماشو بست.. و یهو تمام زندگیش مثل فیلم از جلوی چشماش رد شد.. میخواست از درد اون یکی دستش رو هم روی سرش بذاره ولی به گلدون بر خورد کرد و گلدون افتاد.. معمولا اگه توی اون حال باشی افتادن گلدون برات مهم نیست.. دوتا دستاش روی سرش بود چشماش بسته.. پاهاش میلرزید و نتونست خودشو نگه داره و افتاد و بیهوش شد و دست چپش توی خورده شیشه ها فرود اومد..
*******
تهیونگ فورا به سمتش رفت و براید بغلش کرد و به سمت ماشینش رفت.. ا/ت رو روی صندلی شاگرد نشوند و سوییچ ماشین رو توی جاش فرو برد و ماشین رو روشن کرد و تا جایی که میشد گاز داد و توی کمتر از 5 دقیقه به بیمارستان رسید.. به قدری نگران بود که نفهمید داره داد میزنه
تهیونگ : لطفا کمک کنین، کسی توی این خراب شده نیست که کمکم کنه؟
پرستاری به سمتش اومد
پرستار : اقا لطفا صداتون رو بیارید پایین اینجا بیمارستانه، چه مشکلی پیش اومده؟
تهیونگ : متاسفم ولی اون بیهوش شده و دستش زخمیه
پرستار : باشه دنبالم بیاین
به سمت اتاقی رفتن و تهیونگ ا/ت رو روی تختی گذاشت
پرستار : لطفا بیرون منتظر باشید اقای دکتر الان میان
تهیونگ : باشه
30 دقیقه بعد :
دکتر از اتاق بیرون اومد و تهیونگ به سرعت به سمتش رفت
تهیونگ : اقای دکتر چیشد؟
دکتر : خب ما معاینه کردیم و احتمال این رو میدیم که ممکنه حافظشون برگرده باشه ولی مطمئن نیستیم و باید منتظر باشیم تا به هوش بیاد و ازش بپرسیم
تهیونگ : خب دستش چی؟
دکتر : دستش هم پارگی عمیقی نبود ولی بخیه لازم داشت برای همین بخیه زدیم و مشکلی نیست و نهایتا تا 2 ساعت دیگه بهوش میاد، بلا به دور
تهیونگ با لبخند سرش رو تکون داد و سمت صندلی رفت تا بشینه گوشیش رو از جیبش در اورد و با لونا تماس گرفت و بعد چند بوق صدای لونا در اومد
لونا : سلام تهیونگی
تهیونگ : سلام کجایی؟
لونا : کافه بودم میخوام بیام خونه
تهیونگ : نرو خونه بیا بیمارستان
لونا : برای چی؟ چیزی شده؟
تهیونگ : نه، یعنی اره
لونا: باشه باشه الان میام
*پایان تماس*
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین
تهیونگ به سمت اتاق ا/ت رفت و وقتی در رو باز کرد با صحنه ی رو به روش خشکش زد، ا/ت بود که کف اتاق بی هوش افتاده بود و گلدون روز میز کنار تختش افتاده بود زمین و دست ا/ت رو بریده بود و دستش زیر خون غرق شده بود..
*******
چشمای ا/ت اروم باز شد، سرش جوری تیر میکشید که حس میکرد الان منفجر میشه.. اروم بلند شد ولی نتونست تعادل خودش رو نگه داره از میز بغل تختش گرفت و اون یکی دستش رو روی سرش گذاشت و چشماشو بست.. و یهو تمام زندگیش مثل فیلم از جلوی چشماش رد شد.. میخواست از درد اون یکی دستش رو هم روی سرش بذاره ولی به گلدون بر خورد کرد و گلدون افتاد.. معمولا اگه توی اون حال باشی افتادن گلدون برات مهم نیست.. دوتا دستاش روی سرش بود چشماش بسته.. پاهاش میلرزید و نتونست خودشو نگه داره و افتاد و بیهوش شد و دست چپش توی خورده شیشه ها فرود اومد..
*******
تهیونگ فورا به سمتش رفت و براید بغلش کرد و به سمت ماشینش رفت.. ا/ت رو روی صندلی شاگرد نشوند و سوییچ ماشین رو توی جاش فرو برد و ماشین رو روشن کرد و تا جایی که میشد گاز داد و توی کمتر از 5 دقیقه به بیمارستان رسید.. به قدری نگران بود که نفهمید داره داد میزنه
تهیونگ : لطفا کمک کنین، کسی توی این خراب شده نیست که کمکم کنه؟
پرستاری به سمتش اومد
پرستار : اقا لطفا صداتون رو بیارید پایین اینجا بیمارستانه، چه مشکلی پیش اومده؟
تهیونگ : متاسفم ولی اون بیهوش شده و دستش زخمیه
پرستار : باشه دنبالم بیاین
به سمت اتاقی رفتن و تهیونگ ا/ت رو روی تختی گذاشت
پرستار : لطفا بیرون منتظر باشید اقای دکتر الان میان
تهیونگ : باشه
30 دقیقه بعد :
دکتر از اتاق بیرون اومد و تهیونگ به سرعت به سمتش رفت
تهیونگ : اقای دکتر چیشد؟
دکتر : خب ما معاینه کردیم و احتمال این رو میدیم که ممکنه حافظشون برگرده باشه ولی مطمئن نیستیم و باید منتظر باشیم تا به هوش بیاد و ازش بپرسیم
تهیونگ : خب دستش چی؟
دکتر : دستش هم پارگی عمیقی نبود ولی بخیه لازم داشت برای همین بخیه زدیم و مشکلی نیست و نهایتا تا 2 ساعت دیگه بهوش میاد، بلا به دور
تهیونگ با لبخند سرش رو تکون داد و سمت صندلی رفت تا بشینه گوشیش رو از جیبش در اورد و با لونا تماس گرفت و بعد چند بوق صدای لونا در اومد
لونا : سلام تهیونگی
تهیونگ : سلام کجایی؟
لونا : کافه بودم میخوام بیام خونه
تهیونگ : نرو خونه بیا بیمارستان
لونا : برای چی؟ چیزی شده؟
تهیونگ : نه، یعنی اره
لونا: باشه باشه الان میام
*پایان تماس*
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین
- ۶۱۴
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط