{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟨

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟨

تهیونگ : اره دوستت دارم حاضرم جونمم واست بدم، کاش کلمه ای بیشتر از عشق وجود داشت چون من واقعا عاشقتم از کِی و چه زمانی نمیدونم ولی عاشقتم
ا/ت سعی کرد بشینه و نشست و یهو و بدون لحظه ای فکر دو طرف صورت تهیونگ رو با دستاش گرفت و ل//ب هاش رو روی ل//ب های تهیونگ گذاشت و بو//سی//دشون و ازش جدا شد و به چشماش زل زد.. تهیونگ شکه شده بود.. تهیونگ هم بدون لحظه ای فکر صورت ا/ت رو متقابلا گرفت و بوس//یدش ولی نه مثل ا/ت این یک بو//سه ی طولانی بود و داشتن ل//ب های هم رو مزه میکردن.. ولی در این حال لونای عزیز ما در اتاق رو زد و وارد شد
لونا : اوه ببخشید مزاحم شدم
و رفت و در رو بست
*******
مادر تهیونگ : لونا چرا اومدی نمیری داخل؟
لونا : تهیونگ و ا/ت داشتن همو میبو//سیدن ( کمی جیغ )
جیمین : چیکار میکردن؟ ( کمی عصبی )
هانا دست جیمین رو گرفت و گفت
هانا : هی جیمین بهت گفتم خفه شی
جیمین : به حساب تو هم میرسم هانا ( اروم )
مادر تهیونگ : ای جونم دارم عروس دار میشم ( ذوق )
پدر تهیونگ : اخیش خدایا یعنی میشه عروسی تهیونگ رو ببینم؟
لونا : معلومه که میشه بابایی ( خنده )
تنها کسی که عصبی ولی در عین حال خوشحال بود جیمین بود..
جیمین : خب این یه بو//سه ی سادس چیزی نی-
حرفش با چشم غره ی هانا نصفه موند
جیمین تک سرفه ای کرد و ادامه نداد
*******
ا/ت : هی تو چیکار کردی تهیونگ
تهیونگ : چیکار کردم
ا/ت : منو بو//سیدی
تهیونگ : تو اول منو بو//سیدی
ا/ت : الان لونا عالم و ادم رو خبر میکنه که چیکار میکردیم
تهیونگ : واستا ببینم تو منو بو//سیدی؟؟ چرا؟؟
ا/ت : عام خب راستش نمیدونم
تهیونگ : دکتر گفت حافظت برگشته اره؟
ا/ت سرش رو بالا و پایین تکون داد
تهیونگ : خب چیزایی که وقتی حافظتو از دست دادی هم یادته؟
ا/ت : اره
تهیونگ : خب ببین هر بار خواستم بهت اعتراف کنم نشد پس الان توی این بیمارستان.. ازت میخوام دوست دخترم بشی.. نمیخواستم توی همچین موقعیتی بهت بگم ولی..
تهیونگ زانو زد و جعبه ای رو از توی جیبش در اورد و درش رو باز کرد
تهیونگ : باهام ازدواج میکنی؟؟
ا/ت بغض کرد و اشکاش جاری شد
ا/ت : بله بله هزار بار بله
تهیونگ انگشتر رو از جعبه بیرون کشید و تو انگشت حلقه ی ا/ت فرو کرد
تهیونگ : انگشتر با دستات زیبا تر شده
ا/ت همونظور که گریه میکرد تهیونگ رو بغل کرد

#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
دیدگاه ها (۲)

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟩تهیونگ : خب بیاین داخل همه رفتن داخل...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟪 پارت اخرهانا : مگه بهت نگفتن؟ ا/ت :...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟧کمتر از 3 دقیقه نشد که لونا رسید به ...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟦 تهیونگ به سمت اتاق ا/ت رفت و وقتی ...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟦 یه بنده خدایی این پارت رو گزارش کرد ...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟧از زبان ا/ت : با صدای یک خانومی از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط