فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟧
فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣𝟧
کمتر از 3 دقیقه نشد که لونا رسید به سمت پرستاری رفت
لونا : ببخشید کیم تهیونگ و پارک ا/ت کجان؟
پرستار : اون اتاقه ته راهرو
لونا : ممنون
و به سمت اتاقی که پرستار گفت رفت
لونا : تهیونگی چیشده؟؟
تهیونگ : عه لونا اومدی چه سریع
لونا : میگم چیشده؟
تهیونگ ماجرا رو تعریف کرد
لونا : وای تهیونگ اخه توی این موقعیت بهش گفتی؟ الان اگه حافظش برگشته باشه و یادش نیاد بهش اعتراف کردی چی؟
تهیونگ : نمیدونم
این رو گفت و کلافه دستی به موهاش کشید و سرش رو به عقب برد
تهیونگ : به مامان بابا گفتی بیان؟
لونا : اره به جیمین و هانا هم گفتم
تهیونگ : اوم
یه ربع گذشت و همه اومدن و با سوالاشون تهیونگ رو روانی کردن و تهیونگ هم مجبور بود براشون تعریف کنه و کل ماجرا رو براشون گفت
مامان تهیونگ : پس پسر کوچولوی من عاشق شده
تهیونگ : هوف مامان الان اخه؟
جیمین : واقعا برات متاسفم تهیونگ حداقل جلوی من نمیگفتی
هانا زد به بازوی جیمین و زیر لب جوری که فقط جیمین بشنوه گفت :« خفه شو جیمین! » و جیمین فقط خندید و حرفی نزد
پرستار از اتاق بیرون اومد
پرستار : خانوم پارک به هوش اومدن میتونین ببینینش و خوشبختانه حافظشون هم برگشته لطفا فقط یک یا دو نفر برین تو تا دورش شلوغ نباشه
و رفت
لونا : بنظرم بهتره فقط تهیونگ بره
تهیونگ : من؟ چرا من؟ من نمیتونم تو چشماش نگاه کنم من نمیرم شما برین
اونا : یاا بهش اعتراف کردی جرم که انجام ندادی
هانا : راست میگه اون الان به تو نیاز داره نه ما
تهیونگ : هوف باشه
وارد اتاق شد و کنار صندلی نشست.. ا/ت روش اون ور بود و به تهیونگ نگاه نمیکرد و همینطور تهیونگ به ا/ت.. دوباره سکوت بینشون رو پر کرده و تهیونگ سکوت رو کنار زد..
تهیونگ : حالت خوبه؟ میشه دستتو ببینم؟
ا/ت : اره خوبم، اره بیا
و دستشو سمت تهیونگ گرفت
تهیونگ : اوه امیدوارم زود تر خوب شه
ا/ت ( لبخند )
و دوباره سکوت بینشون رو پر کرد و این بار ا/ت سکوت رو شکست
ا/ت : واقعا دوسم داری؟ واقعا حاضری جونتم واسم بدی؟
حمایت؟؟ 💘💋
پارت بعد هم شاید امشب بزارم🙇🏻♀️💞
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
کمتر از 3 دقیقه نشد که لونا رسید به سمت پرستاری رفت
لونا : ببخشید کیم تهیونگ و پارک ا/ت کجان؟
پرستار : اون اتاقه ته راهرو
لونا : ممنون
و به سمت اتاقی که پرستار گفت رفت
لونا : تهیونگی چیشده؟؟
تهیونگ : عه لونا اومدی چه سریع
لونا : میگم چیشده؟
تهیونگ ماجرا رو تعریف کرد
لونا : وای تهیونگ اخه توی این موقعیت بهش گفتی؟ الان اگه حافظش برگشته باشه و یادش نیاد بهش اعتراف کردی چی؟
تهیونگ : نمیدونم
این رو گفت و کلافه دستی به موهاش کشید و سرش رو به عقب برد
تهیونگ : به مامان بابا گفتی بیان؟
لونا : اره به جیمین و هانا هم گفتم
تهیونگ : اوم
یه ربع گذشت و همه اومدن و با سوالاشون تهیونگ رو روانی کردن و تهیونگ هم مجبور بود براشون تعریف کنه و کل ماجرا رو براشون گفت
مامان تهیونگ : پس پسر کوچولوی من عاشق شده
تهیونگ : هوف مامان الان اخه؟
جیمین : واقعا برات متاسفم تهیونگ حداقل جلوی من نمیگفتی
هانا زد به بازوی جیمین و زیر لب جوری که فقط جیمین بشنوه گفت :« خفه شو جیمین! » و جیمین فقط خندید و حرفی نزد
پرستار از اتاق بیرون اومد
پرستار : خانوم پارک به هوش اومدن میتونین ببینینش و خوشبختانه حافظشون هم برگشته لطفا فقط یک یا دو نفر برین تو تا دورش شلوغ نباشه
و رفت
لونا : بنظرم بهتره فقط تهیونگ بره
تهیونگ : من؟ چرا من؟ من نمیتونم تو چشماش نگاه کنم من نمیرم شما برین
اونا : یاا بهش اعتراف کردی جرم که انجام ندادی
هانا : راست میگه اون الان به تو نیاز داره نه ما
تهیونگ : هوف باشه
وارد اتاق شد و کنار صندلی نشست.. ا/ت روش اون ور بود و به تهیونگ نگاه نمیکرد و همینطور تهیونگ به ا/ت.. دوباره سکوت بینشون رو پر کرده و تهیونگ سکوت رو کنار زد..
تهیونگ : حالت خوبه؟ میشه دستتو ببینم؟
ا/ت : اره خوبم، اره بیا
و دستشو سمت تهیونگ گرفت
تهیونگ : اوه امیدوارم زود تر خوب شه
ا/ت ( لبخند )
و دوباره سکوت بینشون رو پر کرد و این بار ا/ت سکوت رو شکست
ا/ت : واقعا دوسم داری؟ واقعا حاضری جونتم واسم بدی؟
حمایت؟؟ 💘💋
پارت بعد هم شاید امشب بزارم🙇🏻♀️💞
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
- ۵۳۴
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط