{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد شصت هفت🍷🔪


حرف بی ارزش؟

خودش این حرفارو نزد بهم؟
با کاراش نشون نداد معنی این حرفا رو؟

دستامو بردم جلو
تا سریع اشکامو پاک کنم ولی اون زود تر از من این کارو کرد

_نبینم چشمای قشنگت اشکی بشه خب؟

اشکی؟ خودش باعثش میدش و خودش می‌گفت نبینم اشکی بشع؟

پچ زدم
+ازت متنفرم ، همش تقصیر توعه

پوفی کشید
_خوشگلم جبران میکنم برات، من تورو با اون پسره دیدم عصبی شدم خانومم

برو بابایی گفتم
رومو برگردوندم سمت دیوار

درازم کرد روی تخت و پتو روم کشید
+برم پایین یه چیزی بیارم بخوری..ضعف کردی

وقتی چند بار کارشو تکرار میکرد معلوم بود ضعف میکردم

بلند شد از جاش
وضعش و مرتب کرد و دستی به موهاش کشید

رفت بیرون
با رفتنش پتو‌رو کشیدم روی سرم

چشمامو بستم
چشمام گرم شده بود یه قطره اشک از چشمم ریخت و خوابم برد تو اون حالت
دیدگاه ها (۴)

part 37نامجون آروم بهش کمک کرد دراز بکشه و پتو رو روش مرتب ک...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌100برای اولین بار...نینا احساس کرد این ج...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۳*پرش زمانی فردا صب...

ابلیس

محو زیبایی او پارت ۴۶ویو ته یونگگوشیم رو برداشتم و کلی سعی ک...

کپشن مهمه😈💅🏿عروسک من😈🔞پارت هفتمرفتیم پایین اصلا دلم نمیخواست...

چندپارتی تهیونگ

پارت ۴: نقطه‌یِ ضعفِ معمارِ سایه‌هاساعت از ۳ صبح گذشته بود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط