خاطره ای از سر دار شهید سهراب نوری به نقل از حاج باقر مول
خاطره ای از سر دار شهید سهراب نوری به نقل از حاج باقر مولوی
در عملیات مجنون شهید نوروزی یکی ازبرادران بسیجی را خدمه آر-پی-چی قرار داد.
وقتی که تانک های عراقی در فاصله ی نزدیکی قرار گرفتند وی بعد ازمقداری سینه خیز رفتن و تغییر موضع سر پا بلند شد تا تانک عراقی را شکار کند اما گلوله تانک به سینه اش برخورد کرد.
سر و مقداری از سینه ی او را به کلی جدا کرده، با خود برده به طوری که حتی هیچ گونه آثاری از خون ریزی هم در محل حادثه بر زمین پیدا نشد و تن او تا چند قدم همچنان راه می رفت و خون به طور عجیبی فواره می کشید، سپس بر زمین افتاد.
اعزای او را برداشتیم و داخل یک گونی گذاشتیم و یک تکه کارتن(بسکویت) پیدا کردیم و به زغال (که از آتش باقی مانده بود) اسم او را بر آن نوشتیم و با بند پوتین به فانوسقه اش بستیم تا اینکه شناسایی شود.
روحش شاد و یادش گرامی…
در عملیات مجنون شهید نوروزی یکی ازبرادران بسیجی را خدمه آر-پی-چی قرار داد.
وقتی که تانک های عراقی در فاصله ی نزدیکی قرار گرفتند وی بعد ازمقداری سینه خیز رفتن و تغییر موضع سر پا بلند شد تا تانک عراقی را شکار کند اما گلوله تانک به سینه اش برخورد کرد.
سر و مقداری از سینه ی او را به کلی جدا کرده، با خود برده به طوری که حتی هیچ گونه آثاری از خون ریزی هم در محل حادثه بر زمین پیدا نشد و تن او تا چند قدم همچنان راه می رفت و خون به طور عجیبی فواره می کشید، سپس بر زمین افتاد.
اعزای او را برداشتیم و داخل یک گونی گذاشتیم و یک تکه کارتن(بسکویت) پیدا کردیم و به زغال (که از آتش باقی مانده بود) اسم او را بر آن نوشتیم و با بند پوتین به فانوسقه اش بستیم تا اینکه شناسایی شود.
روحش شاد و یادش گرامی…
- ۱.۴k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط