بازپنج شنبه شد و مرور خاطرات...
بازپنج شنبه شد و مرور خاطرات...
یاداوری نبودعزیزامون سخته،اینکه ی روزی مرهم دردمون بودن...
اینکه باز یه خونه بی باباشد
یه رقیه توخونه یتیم شد...😔
ی حسین منتظر اینکه باباش باهواپیما از سفربرگرده
ویه علی ک فکرش درگیره و فقط سکوت پرازحرف...
یاداوری نبودعزیزامون سخته،اینکه ی روزی مرهم دردمون بودن...
اینکه باز یه خونه بی باباشد
یه رقیه توخونه یتیم شد...😔
ی حسین منتظر اینکه باباش باهواپیما از سفربرگرده
ویه علی ک فکرش درگیره و فقط سکوت پرازحرف...
- ۲.۷k
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط