ماه آمد و هی دور تو چرخید...دلش ریخت
ماه آمد و هی دور تو چرخید...دلش ریخت
با دیدن این منظره خورشید دلش ریخت
نزدیک زمین شد، همه جا آتشی افتاد
از سوختنت ابر که ترسید، دلش ریخت
باران زد و لیلای درختان شدی آنروز
باران زد ومجنون تو شد بید... دلش ریخت
آشفته که در باد سوی خانه دویدی
یک شهر-فقط بوی تو پیچید- دلش ریخت
در راه ترا دیدم و افتادم و هرکس-
آن بغض مرا دید که ترکید دلش ریخت
یکسو زدی از صورت خود موی خودت را
تا آینه چشمان تو را دید دلش ریخت
با دیدن این منظره خورشید دلش ریخت
نزدیک زمین شد، همه جا آتشی افتاد
از سوختنت ابر که ترسید، دلش ریخت
باران زد و لیلای درختان شدی آنروز
باران زد ومجنون تو شد بید... دلش ریخت
آشفته که در باد سوی خانه دویدی
یک شهر-فقط بوی تو پیچید- دلش ریخت
در راه ترا دیدم و افتادم و هرکس-
آن بغض مرا دید که ترکید دلش ریخت
یکسو زدی از صورت خود موی خودت را
تا آینه چشمان تو را دید دلش ریخت
- ۷۸۳
- ۱۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط