{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 16=

پارت 16=

ویو نویسنده:کلارا به بیرون رفت از دریاچه و همین طور قطار گذشت و بلاخره به شهر زیبایی رسید اسمش رو نمیدونست اما جرئت پرسیدن هم نداشت...
بلاخره به عمارت بسیار باشکوه و البته ترسناکی رسید...باورش نمیشد که این همون عمارتی باشه که روز اول دیدارش با پرفسور اسنیپ دید
☆راه بیوفت
♡آ...با.شه
و به راه افتاد وقتی از پله ها بالا میرفت چشمش به اتاقک کوچکی در زیر پله ها افتاد و کمی ایستاد
☆ورود به اونجا ممنوعه!
♡چرا؟
اسنیپ نگاه پر معنایی به کلارا انداخت و به راه خود ادامه داد...
☆اونجا اتاق توعه
و به سمت اتاقی با در قهوه ای سوخته اشاره کرد

ویو کلارا:به سمت اتاق به راه افتادم و اروم دستگیره رو چرخوندم، در با صدای گوش خراشی باز شد خیلی قدیمی به نظر میرسید اما...
♡اتاقش، واقعا زیباست!
چمدونم رو روی زمین رها کردم و دور اتاق گشت زدم...
بعد از کمی زمان به سمت میزم رفتم و شروع به نوشتن خاطرات امروز درون دفترم کردم...
....(5 ساعت بعد)....
چشمم به ساعت خورد
♡ساعته....9 شب بود!
انقدر غرق نوشتن بودم که نفهمیدم سریع دفتر خاطراتم رو بستم و خواستم بلند بشم که....


(ببخشید فعالیتی نداشتم حسابم حذف شده بود)
دیدگاه ها (۷)

سناریو پسران اچ پی=وقتی میزنی تو گوششونهری:با حالت متعجب نگا...

پارت 17=ویو کلارا: دامنم به لبه میز گیر کرد و باعث شد، میز ک...

سناریو اچ پی=وقتی سرت داد میزنن، بعد پشیمون میشن و میخوان مع...

تک پارتی تام ریدل=وقتی اذیتت میکنه ولی بعدش اعتراف میکنه(زما...

in your eyes

نام فیک: عشق/نفرتPart: 8مارا یکم باهاشون صحبت کرد و برگشت تو...

پارت ۲:ویو نویسنده :هوا تقریبا سرد بود ، هنوز نم نم بارون می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط