{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک: مادر من واقعا نمی‌خواستم به گذشته فکر کنی

جونگکوک: مادر من واقعا نمی‌خواستم به گذشته فکر کنی
مروارید تند دستش را روی موهای پسرش کشید : نه پسرم .. درسته گذشته من تلخه ولی تلخ . خودتم بهش فکر کن تلخ بود ولی گذشته سخت ترینش برای پدرت پیش اومد پدرت پشیمونی بود .. حس پشیمونی داشت
جونگکوک اخم کرد سپس سرش را بلند کرد و کنار مادرش نشست پست های سفید مانندش را در دست های خودش گرفت : مادر امروز وقتی اون دختره رو دیدم یاد تو افتادم یاد مادربزرگم افتادم وقتی بچه بودم برام تعریف میکرد همه چیو
با لحن تندی گفت مادرش غمگین به زمین خیره شد سپس با ناراحتی گفت : درسته .. فقد من بدون که میتونستم کادر بزرگ تو درک کنم
جونگکوک دست مادرش را گرفت سپس سمت لبش برد تند پشت دست مادرش را بوسید گفت : بهش فکر نکن گذشته ها گذشت مادر ..
مروارید لبخند ای زد سپس آروم گفت : من از بچگی خودم رو مجازات میکردیم جوری داشتم تظاهر میکردم که انکار لال هستم نمیتونم حرف بزنم میفهمی ..
جونگکوک غمگین آه ای کشید سپس لب باز کرد ولی با صدا نازی از پشت اش سکوت کرد .. ته کوچولو با گام های کوتاه و پاهای کوچک اش به سمت برادر بزرگش هجوم برد قهقهه وار خندید و جلویش ایستاد
ته. : هیووووونگگگگگ
جین‌جو  با لبخند و تند گفت : ای داد نزن
جونگکوک به این شیرین زبانی برادر کوچک اش خندید خندید نه از لحظه ای تلخی بلکه از نظر این کیوت بودن برادرش : ته .. سلام کوچولو
تهیونگ تند خندید و هر دو دستش را پشت اش قرار گذاشت لبش را آویزان کرد و تند گفت. : شکلاتم ... من شکلات میخواهم برام اولدی تلو خداااااا
جین‌جو: ای پسرم برادرتو اذیت نکن
جونگکوک آهسته خندید و رو به مادرش گفت : نه اشکالی نداره
از جیب کتش تنها یک کاکائو کارملی را برداشت   سپس سمت برادر شیطون اش گرفت تعیونگ خندید و تند تند پلک زد و با ذوق کاکائو را از دست برادر بزرگش گرفت سپس با در آغوش مادرش نشست ..
جین‌جو : از داداشت تشکر کن



ته کوچولو خبیثانه خندید و چشم هایش را ریز کرد و تند گفت. : منتظلم
جونگکوک همراه مادرش خندید .. جینجو آروم دستش به موهای ته کشید : زشته باید از داداشت تشکر کنی برات شکلات آورده
تهیونگ تند به داداش اش نگاه کرد : بگو دیگه ممنون بگو ..
جونگکوک خندید و موهای تهیونگ را بهم ریخت .. ته کوچولو تند مشغول باز کردن کاکائو شد ولی نمیتونست  مادرش همچنین گفت : بقیه کارت چطور پیش می‌ره
جونگکوک: خوب .. و آروم.. راستی مادر پدر کجاست ؟
مینجو: راستش تو اتاق کارش می‌دونی که هر دو پسرش تو شرکت ولش کردن
جیهوپ : وای مادر خانم .. جون
صدا آروم جیهوپ به گوش خورد .. کنار جونگکوک نشست بلافاصله تهیونگ مشغول باز کردن کاکائو تند و تیز گفت : من .. من شلکت بابایی رو میبرم بالا بالا هاااا
جیهوپ خندید : وای ته چه پسری بشه
کاکائو کاراملی را همراه با کاغذ در دهانش گذاشت و باعث ریختن آب دهنش شد
مادرش تند از دستش بیرون کشید و با لحن خنده ای گفت : ای چیکار کردی .. تو .. تهیونگ تند خندید آن هم خنده مربع ای خودش و دندون های ریزش .. جونگکوک آروم به صندلی تکیه داد و عمیق فرق افکارش شد .. چند دقیقه بعد جیمین هم به صرف شام آمد و همه دور میز خوشبختی جمع شدن .. ته کوچولو مثل همیشه با صورت غذایی خودش که حالا چندیدن تکه از نودل به گونه چاغش چسپیده بود حرف میزد .. پدر و مادرش قربون صدقه اش می‌رفتند ...
صدا گوشی جیهوپ نگاه همه را سمت خودش جلو کرد جیهوپ زیر لبی معذرت خواهی کرد و جواب داد : آلو .. بله خودمم باشه .. الان میام
نگاهش جدی و گوشی را تند قطع کرد جونگکوک اولین نفر بود که پرسید : چی شده هیونگ ؟
جیهوپ: یه موردی پیش اومده .. یکی بجور‌ زخمی شده و به دکتری نیاز دارن .. پدر نگرانش تند پرسید
جیمین ؛ لطفا مراقب باش
جونگکوک: پدر منم برم ؟
جیمین : خوب میشه برادرتو تنها نزار
هر دو تند بلند شدن .. سپس با گام های سریع رفتن ...
دیدگاه ها (۴)

حالا امدا پاهایش را سوست کرد .. کم کم سر میخورد داداش اش بلن...

دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با اس...

جونگکوک لبخند بی‌حالی روی لب هایش نشست و پلک روی هم گذاشت نر...

مادرش تند از دستش بیرون کشید و با لحن خنده ای گفت : ای چیکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط