{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقپنهان

#عشق_پنهان
𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑
•────────────•
بعد گفتن حرفش از اتاقم رفت بیرون
بلند شدم و اتاقمو مرتب کردم
مامان کوک:دختره چیز حتا پانشد کوک رو ببینه
اما:مامان خدت عصبی نکن
مامان کوک:باشه عزیزم...
ولی معلومه که چشش به پولای پسرمه
ولی کور خوندع....پسر من خشن تر از این حرفاس که بخاد
اما:مامان ولی کوک بخاطر اون سرمن داد کشید
مامان کوک:جبران میشه
به زودی
الانم برو استراحت کن که مهمون داریم..باید بتونی کنارشون وایسی
اما:باشع مامان

ویو ا.ت*
رفتم پایین
خدمتکارا همه مشغول برق انداختن خونه بودن
مامان کوک جلوم سبز شد
دستش یه دونه جارو بود
سمتم گرفت
مامان جونگکوک:بیا اینجارو برق بنداز
زود
اروم دستمو دراز کردم و ازش گرفتمش
مامان کوک:چیع مگه نون نخوردی
فقد میخوری و میخابی
زود باش
برگشت و رفت
اهی کشیدم و شروع کردم به جارو کردن
عمارت که خیلی بزرگ بود
تقریبا تا خود شب طول میکشید

بعد از مدتی صاف وایسادم کمر و دلم بدجور درد میکرد...نگاهی به ساعت انداختم اوف الاناس که مهموناشون برسه
سریع کارمو تموم کردم و رفتم پایین
مامان کوک:چقد کند کار میکنی
تموم شد بلخرع
ا.ت:بله
مامان کوک:خوبع الانم برو اتاقت بیرونم نیا...نمیخام مهمونام تورو ببین

شرط پارت بعد ۱۰ لایک
دیدگاه ها (۷)

#عشق_پنهان𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒•───────────•با حرص نگاش کردم نکه من دلم می...

لینک ناشناسه پیجه هر سوالی دارین بپرسینhttps://harfeto.timef...

#عشق_پنهان𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐•──────────────•بدون پلک زدن بش نگا میکردم....

#عشق_پنهان𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟏•────────────•میخام برم غذامو بخورمبرگشت سم...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط