{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم بابام اومد تو اتاقم می

داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم بابام اومد تو اتاقم میگه :این چیه؟ میگم :یه قطعه الکتریکی. میگه :کارش چیه؟ میگم :توضیحش سخته. زارت گذاشت زیر گوشم و گفت :فکر کردی اون موقع که ۳ سالت بود و میپرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود؟:-)
دیدگاه ها (۱)

خسته ام خسته از این خواب بلند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشیزبامی که برخواست مشکل نشیند

قابل توجه همکارای عزیزم.خانم معلمای گل.....

فدای عشقم

تک پارتی ویو ا.ت امروز جیهوپ موقع بیدار کردنم یه سطل آب ریخت...

____[The Forbidden Crossing]____

رمان گرفتار تو ✨️ =پارت اول ویو تهیونگ سلام اسم من کیم تهیون...

پآرت⁸یه یونگی نگاه کردماهمیتی ندادم ولی هوووف بزرگی از عصبان...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:13این چرا اینهمه عصبیه ر...

#اونـ_مالـ_منهـPart13ته:بعدا به حساب تو میرسم ولی الان اولوی...

پارت ۲۳

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 187♡⁠。⁠)⁩حس کرد...

Which one part 13قشنگ معلوم بود که مست بود اومد سمتم و بدون ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:4نویسنده :شرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط