#اونـ_مالـ_منهـ
#اونـ_مالـ_منهـ
Part13
ته:بعدا به حساب تو میرسم ولی الان اولویت کوک
از اتاقش زدم بیرون و سریع از ببمارستان بیرون اومدم و سوار ون شدم و با بالاترین سرعت رسیدم به فرودگاه
ویو کوک
نشسته بودم رو صندلی و منتظر پرواز بودم که صدایی و رو شنیدم اون تهیونگ بود و سریع پاشدم که فرار کنم ولی درد شدیدی رو تو پام حس کردم ودوباره نشستم که تهیونگ اومد
ته:که از دست من فرار میکنی بهت گفتم که اگه ایندفعه فرار کنی ممکنه یه اتفاق دیگه بیوفته مگه نه
کوک:ب..ا..ش..ه
ته:بلند شو بریم
کوک:اومدم بلند بشم که ته منو براید بغل کرد و من داشتم نگاه میکردم بعد سوار ون شدیم و بعد30مین به عمارت رسیدیم منو برد تو اتاقش
ته:خوببب وقت مجازات که فرار کردی نظرت چیه
کوک:هر کاری میخوای بکن ولی اون یکی نه
ته:ولی من در نظرم همونه
کوک:لطفا ایندفعه رو بیخیالم شوو خواهش میکنم دیگه تکرار نمیشه
ته:باشه اگه تکرار شد اون دفعه رو میبینیم
کوک:باشه از اتاق رفت بیرون و من داشتم فکر میکردم که چرا به راحتی بیخیال شد که ولش کردم و خوابیدم
ته:چرا دلم اینقدر رحم کرد اون مثلا قراره ی روزی مال من بشه هاا وای من چی میگم ولش کن رفتم به اتاقم که در اتاقم باز شد الیا بود با یه لباس باز داشت میومد طرف من
الیا:ددی امشب و یه شب خوب کنیم واسه هم
ته:برو بیرون کار دارم
الیا:قول میدم زیاد ادامه ندیم فقط یه بار
ته:گفتم نهههه
الیا:باشه و از اتاق رفتم بیرون
صبح کوک
از خواب بیدار شدم و رفتم سرویس کار های لازمو انجام دادم و رفتم لباس مو عوض کردم و رفتم پایین نشستم رو مبل الیا نشسته بود تو بغلت تهیونگ و اون چیزی نمیگفت منم حواسم تو گوشی بود تو اینستاگرام داشتم میچرخیدم که ته تلفنم و کشید
کوک:بده من
ته:بیا صبحونه
کوک:نمیخورم
ته:
.....
Part13
ته:بعدا به حساب تو میرسم ولی الان اولویت کوک
از اتاقش زدم بیرون و سریع از ببمارستان بیرون اومدم و سوار ون شدم و با بالاترین سرعت رسیدم به فرودگاه
ویو کوک
نشسته بودم رو صندلی و منتظر پرواز بودم که صدایی و رو شنیدم اون تهیونگ بود و سریع پاشدم که فرار کنم ولی درد شدیدی رو تو پام حس کردم ودوباره نشستم که تهیونگ اومد
ته:که از دست من فرار میکنی بهت گفتم که اگه ایندفعه فرار کنی ممکنه یه اتفاق دیگه بیوفته مگه نه
کوک:ب..ا..ش..ه
ته:بلند شو بریم
کوک:اومدم بلند بشم که ته منو براید بغل کرد و من داشتم نگاه میکردم بعد سوار ون شدیم و بعد30مین به عمارت رسیدیم منو برد تو اتاقش
ته:خوببب وقت مجازات که فرار کردی نظرت چیه
کوک:هر کاری میخوای بکن ولی اون یکی نه
ته:ولی من در نظرم همونه
کوک:لطفا ایندفعه رو بیخیالم شوو خواهش میکنم دیگه تکرار نمیشه
ته:باشه اگه تکرار شد اون دفعه رو میبینیم
کوک:باشه از اتاق رفت بیرون و من داشتم فکر میکردم که چرا به راحتی بیخیال شد که ولش کردم و خوابیدم
ته:چرا دلم اینقدر رحم کرد اون مثلا قراره ی روزی مال من بشه هاا وای من چی میگم ولش کن رفتم به اتاقم که در اتاقم باز شد الیا بود با یه لباس باز داشت میومد طرف من
الیا:ددی امشب و یه شب خوب کنیم واسه هم
ته:برو بیرون کار دارم
الیا:قول میدم زیاد ادامه ندیم فقط یه بار
ته:گفتم نهههه
الیا:باشه و از اتاق رفتم بیرون
صبح کوک
از خواب بیدار شدم و رفتم سرویس کار های لازمو انجام دادم و رفتم لباس مو عوض کردم و رفتم پایین نشستم رو مبل الیا نشسته بود تو بغلت تهیونگ و اون چیزی نمیگفت منم حواسم تو گوشی بود تو اینستاگرام داشتم میچرخیدم که ته تلفنم و کشید
کوک:بده من
ته:بیا صبحونه
کوک:نمیخورم
ته:
.....
- ۶۹۰
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط