عشق مافیایی
عشق مافیایی
Part 15
ویو ات
با ترس رفتم اتاق جیمین پشت سرم وارد
اتاق شد بعد قفل کرد
ات: ج.جی. مین چرا درو قفل کردی
جیمین: ترسیدی پرنسسم
ات: پرنسسم چیه
جیمین: تو مال منی یعنی پرنسس قلبم
ات: جیمین سرت جایی خورده خوبی چرا یهو عوض شدی
جیمین: آره خوبم یعنی نمیتونم با زن آینده ام اینطوری حرف بزنم
ات: هنوز زنت نیستم
جیمین: ولی میشی
ات: وقتی زنت شدم با من اینطوری حرف بزن
جیمین: زن خوشگلم میشه این لباس خواب خوشگل رو برای شوهرت بپوشی
وقتی لباس رو دیدم چشام گشاد شد دهنم باز موند
ات: جیمین چی میگی تو
جیمین: میپوشی یا خودم وارد عمل شم
ات: باشه باشه بده من
جیمین لباس رو داد دستم رفتم حموم درو بستم لباسامو در آوردم لباس خواب رو پوشیدم
ات: خاک تو سرت جیمین این چیه دادی به من
از حموم خارج شدم داشت با نگاه های خمار بهم نگاه میکرد
جیمین: تو این لباس خوشگل تر به نظر میرسی بیا بغلم
ات: نه مرسی اینجا خوبه
جیمین: گفتم بیا
ات: آخه
جیمین: نشنیدی
با اکراه رفتم سمت تخت خواستم کنارش بشینم دستمو گرفت کشید روی پاهاش تو چشام زل زد با تعجب بهش نگاه کردم
ات: جیمین چیکار میکنی
بدون توجه به حرفم نزدیک صورتم شد گونمو بوسید تمام صورتمو بوسید خواست لبمو ببوسه یکی از دستمو گذاشتم رو پیشونیش یکی دستامو هم گذاشتم جلوی دهنش
ات: جیمین چیزی زدی چیکار میکنی
جیمین: مگه جرمه میخوام زنمو ببوسم
ات: آره جرمه
بدون توجه بهم دستامو محکم گرفت لبمو بوسید ازش فاصله گرفتم
ات: جیمین نکن
جیمین: بیبی ددی رو عصبانی نکن
سریع هلش دادم روی تخت درو باز کردم رفتم اتاق مینجی
مینجی: ات این چه لباس ای
ات: مینجی مینجی کمک کن ترو خدا
منیجی: چی شده
یهو جیمین اومد داخل دستمو گرفت کشید سمت خودش
جیمین: بهت گفتم بودم که مال منی حق نداری جایی بری
ادامه دارد...
Part 15
ویو ات
با ترس رفتم اتاق جیمین پشت سرم وارد
اتاق شد بعد قفل کرد
ات: ج.جی. مین چرا درو قفل کردی
جیمین: ترسیدی پرنسسم
ات: پرنسسم چیه
جیمین: تو مال منی یعنی پرنسس قلبم
ات: جیمین سرت جایی خورده خوبی چرا یهو عوض شدی
جیمین: آره خوبم یعنی نمیتونم با زن آینده ام اینطوری حرف بزنم
ات: هنوز زنت نیستم
جیمین: ولی میشی
ات: وقتی زنت شدم با من اینطوری حرف بزن
جیمین: زن خوشگلم میشه این لباس خواب خوشگل رو برای شوهرت بپوشی
وقتی لباس رو دیدم چشام گشاد شد دهنم باز موند
ات: جیمین چی میگی تو
جیمین: میپوشی یا خودم وارد عمل شم
ات: باشه باشه بده من
جیمین لباس رو داد دستم رفتم حموم درو بستم لباسامو در آوردم لباس خواب رو پوشیدم
ات: خاک تو سرت جیمین این چیه دادی به من
از حموم خارج شدم داشت با نگاه های خمار بهم نگاه میکرد
جیمین: تو این لباس خوشگل تر به نظر میرسی بیا بغلم
ات: نه مرسی اینجا خوبه
جیمین: گفتم بیا
ات: آخه
جیمین: نشنیدی
با اکراه رفتم سمت تخت خواستم کنارش بشینم دستمو گرفت کشید روی پاهاش تو چشام زل زد با تعجب بهش نگاه کردم
ات: جیمین چیکار میکنی
بدون توجه به حرفم نزدیک صورتم شد گونمو بوسید تمام صورتمو بوسید خواست لبمو ببوسه یکی از دستمو گذاشتم رو پیشونیش یکی دستامو هم گذاشتم جلوی دهنش
ات: جیمین چیزی زدی چیکار میکنی
جیمین: مگه جرمه میخوام زنمو ببوسم
ات: آره جرمه
بدون توجه بهم دستامو محکم گرفت لبمو بوسید ازش فاصله گرفتم
ات: جیمین نکن
جیمین: بیبی ددی رو عصبانی نکن
سریع هلش دادم روی تخت درو باز کردم رفتم اتاق مینجی
مینجی: ات این چه لباس ای
ات: مینجی مینجی کمک کن ترو خدا
منیجی: چی شده
یهو جیمین اومد داخل دستمو گرفت کشید سمت خودش
جیمین: بهت گفتم بودم که مال منی حق نداری جایی بری
ادامه دارد...
- ۱۴.۳k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط