{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقاص عشق / فصل ۲ / part۱۰۴

تقاص عشق / فصل ۲ / part۱۰۴


اونجی روبه یونگی کرد
اونجی : ات خوابش برد ما بریم بیرون یکم قدم بزنیم
یونگی من از خداش بود قبول کرد هر دو از اتاق بیرون رفتن جیمین که مطمئن شد اون دونفر از بیمارستان بیرون رفتن ات جیمین خیلی سریع وارده اتاق شد با دیدن رنگ پریده و لب های خشک ات احساس پشیمونی میکرد انتقام چشم هایش را کور کرده بود خیلی سخت بود براش انگار تیغی بر دلش می‌ کشیدن با قدم های آرام به سمتش رفت و رویه صندلی کناره تخت نشست دست اش را تویه دست اش گرفت و بوسه ای را رویه پشته دست اش گذاشت دست اش را برد سمته موهای ات و خیلی آرام نوازشش کرد دوباره دست اش را گرفت یعنی مسئول این حاله ات جیمین بود دست اش را سفت گرفت و با ناراحتی و بغض سنگینی که تو قلبش بود گفت
جیمین : همه اینا تقصیره منه کاش هیچوقت باهام آشنا نمیشدی.... نشد .... آتیش قلبم خاموش نشد برعکس بیشتر شد .... چیکار کنم وقتی پیشت هستم این شعله در قلبم خاموش میشه .....
دست هایش را گذاشت رویه تخت و سرش را گذاشت رویه دست هایش و به ات خیره شد
( اسلاید ۲ رو ببینید متوجه میشید )
اونجی و یونگی تویه پارک نزدیک بیمارستان قدم میزدن
یونگی : میدونی بیشتر از هرکی تو این دنیا دوست دارم بعد از اون کاری که کردم خیلی پشیمونم بار ها و بارها خواستم پیدات کنم اما نشد
اونجی : گذشت گذشته ها در گذشته بمونن مهم اینه که الان همدیگه رو دوست داریم
یونگی دست اونجی رو گرفت و به قدم زدن شون ادامه دادن
یونگی : بریم یه سر به آن بزنیم خیلی نگرانش میشم
اونجی : آره بریم
هر دو سمته بیمارستان رفتن اونجی خیلی نگران بود که چطور به جیمین خبر بده همینکه وارده بیمارستان شدن اونجی دست اش رو از دست یونگی جدا کرد و یونگی سریع بهش نگاه کرد
اونجی : باید به مادرم خبر بدم باز نگران میشه
یونگی : آره خبر بده
اونجی سریع گوشی اش را برداشت و سریع به جیمین پیام نوشت : ما داریم میایم اتاق سریع برو
بعد از فرستادن پیام برای جیمین دوباره سمته یونگی رفت و دست اش را گرفت هر دو به سمته اتاق ات رفتن
با پیامی که گوشی اش آمد سر اش را بلند کرد بعد از خواندن پیام از رویه صندلی بلند شد سمته ات رفت و دست اش را گرفت
جیمین : مطمئن باش که هم تو رو میبرم پیشه خودم هم پچم رو
بعد از این حرف اش دست ات رو ول کرد و از اتاق خارج شد
اونجی بعد از خداحافظی کردن از یونگی از اتاق بیرون رفت به حیاط بیمارستان رفت جیمین را دید که به ماشین اش تکیه داده به سمتش رفت
اونجی : هیونگ خوبی
جیمین : آره بریم
بدون هیچ حرفه دیگه ای سوار ماشین شدن و حرکت کردن ....
دیدگاه ها (۰)

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۰۵جیمین تویه شرکت اش بود و مشغول پرو...

تقاص عشق / فصل ۲ / part ۱۰۶ شب شده بود یونگی از شرکت به عمار...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۰۳به بیمارستان رسیدن هر دو از ماشین ...

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۰۲جیمین وارده سالن شد اونجی همراه جان...

پارت ۱۱ات هم حال نداشت پس جیمین موتور کوک رو با ات سوار شد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط