( part 13 ) Who would have thought I would fall in love w
( part 13 ) Who would have thought I would fall in love with the mafia?
_ گونه هات سرخ شده نکنه تب داری ؟
دستش رو روی گونت قرار داد که سریعا دستش رو گرفتی و پاسخ دادی
+ نه چیزی نیست
براید استایل بغلت کرد و روی کاناپه قرارت داد ، تلوزیون رو روشن کرد و کنترل رو داد دستت
_ بیا خودت انتخاب کن اگه هم سریالای تلوزیون رو دوست نداری میتونی از نتفلیکس فیلم ببینی ، میخای برات بذارم ؟
+ نه همین خوبه
_ خیله خب ، همینجا استراحت کن من الان بر میگردم
+ باشه
از اتاق خارج شد و تو هم مشغول دیدن سریالی شدی که به نظرت جالب بود ، بعد از گذشت چند دقیقه هیونجین با باکسی پر از خوراکی های گرون قیمت برگشت پیشت ، باکس رو داد دستت و کیسه آب گرمی که اماده کرده بود رو روی شکمت قرار داد ..
_ خب قشنگم اگه کاری نداری من باید برم
+ کجا میری ؟
_ بیرون کار دارم
+ باید بگی بهم
_ وقت تراپی دارم
+ اووو اقایی باکلاس شدهه
_ نه اینطور نیست « خنده »
+ خب منم میامم
_ نه بچه تو باید استراحت کنی
+ الان نگرانمی ؟؟
_ خیله خب باشه تو بردی ، پاشو حاضر شو
حاضر شدنت بیست دقیقه بیشتر طول نکشید که سریعا راه افتادین
+ میشه بگی کجاست ؟ کنجکاو شدم
_ یکم جلو تر ی خونه هست که ماله خودمه ، همیشه اونجا همو میبینیم
+ اوو
_ بفرما رسیدیم
+ به نظرم به جای خونه بهتره کلمه قصر رو به کار ببری
_ قصر ندیدی بانو
+ هی بهم برخورد
_ نه نه منظور بدی نداشتم
+ خب از اون جایی که خیلی مهربونم میبخشمت
_ خیلی ممنونم از شما « خنده »
متقابل خنده ای کردی و از ماشین پیاده شدی ، به سمت در ورودی رفتین و وارد شدین
_ همینجا منتظر بمون من زود بر میگردم
+ نیام تو ؟
_ هی بچه انقدر فضول نباش
+ توام انقدر بد جنس نباش
_ منو ببخشید بانو ولی با دکتر کاره خصوصی دارم
+ هیی برو به کاره خصوصیت برس
_ زود میام
وارد اتاق دکتر شد و توهم روی صندلی های مشکی رنگ گوشه خونه نشستی .. گوشیت رو روشن کردی و سعی کردی خودت رو باهاش مشغول کنی و موفق هم شدی .. حدود نیم ساعت بعد هیونجین از اتاق خارج شد و به سمتت اومد
_ ا.ت دکتر کارت داره
+ با من ؟ چیکار ؟
_ منم نمیدونم برو ببینم چیکارت داره
اروم به سمت اتاق دکتر رفتی و بعد از گرفتن اجازه ورود وارد اتاق شدی و روی کاناپه چرمی رو به رو به میز دکتر نشستی
~ خب من میتونم چند تا سوال ازتون بپرسم ؟
+ البته
~ خب تو این چند وقت هیونجین چند بار واکنش عصبی نشون داده ؟
+ خب من دوماه بیشتر نمیشه که پیششم و ..
_ گونه هات سرخ شده نکنه تب داری ؟
دستش رو روی گونت قرار داد که سریعا دستش رو گرفتی و پاسخ دادی
+ نه چیزی نیست
براید استایل بغلت کرد و روی کاناپه قرارت داد ، تلوزیون رو روشن کرد و کنترل رو داد دستت
_ بیا خودت انتخاب کن اگه هم سریالای تلوزیون رو دوست نداری میتونی از نتفلیکس فیلم ببینی ، میخای برات بذارم ؟
+ نه همین خوبه
_ خیله خب ، همینجا استراحت کن من الان بر میگردم
+ باشه
از اتاق خارج شد و تو هم مشغول دیدن سریالی شدی که به نظرت جالب بود ، بعد از گذشت چند دقیقه هیونجین با باکسی پر از خوراکی های گرون قیمت برگشت پیشت ، باکس رو داد دستت و کیسه آب گرمی که اماده کرده بود رو روی شکمت قرار داد ..
_ خب قشنگم اگه کاری نداری من باید برم
+ کجا میری ؟
_ بیرون کار دارم
+ باید بگی بهم
_ وقت تراپی دارم
+ اووو اقایی باکلاس شدهه
_ نه اینطور نیست « خنده »
+ خب منم میامم
_ نه بچه تو باید استراحت کنی
+ الان نگرانمی ؟؟
_ خیله خب باشه تو بردی ، پاشو حاضر شو
حاضر شدنت بیست دقیقه بیشتر طول نکشید که سریعا راه افتادین
+ میشه بگی کجاست ؟ کنجکاو شدم
_ یکم جلو تر ی خونه هست که ماله خودمه ، همیشه اونجا همو میبینیم
+ اوو
_ بفرما رسیدیم
+ به نظرم به جای خونه بهتره کلمه قصر رو به کار ببری
_ قصر ندیدی بانو
+ هی بهم برخورد
_ نه نه منظور بدی نداشتم
+ خب از اون جایی که خیلی مهربونم میبخشمت
_ خیلی ممنونم از شما « خنده »
متقابل خنده ای کردی و از ماشین پیاده شدی ، به سمت در ورودی رفتین و وارد شدین
_ همینجا منتظر بمون من زود بر میگردم
+ نیام تو ؟
_ هی بچه انقدر فضول نباش
+ توام انقدر بد جنس نباش
_ منو ببخشید بانو ولی با دکتر کاره خصوصی دارم
+ هیی برو به کاره خصوصیت برس
_ زود میام
وارد اتاق دکتر شد و توهم روی صندلی های مشکی رنگ گوشه خونه نشستی .. گوشیت رو روشن کردی و سعی کردی خودت رو باهاش مشغول کنی و موفق هم شدی .. حدود نیم ساعت بعد هیونجین از اتاق خارج شد و به سمتت اومد
_ ا.ت دکتر کارت داره
+ با من ؟ چیکار ؟
_ منم نمیدونم برو ببینم چیکارت داره
اروم به سمت اتاق دکتر رفتی و بعد از گرفتن اجازه ورود وارد اتاق شدی و روی کاناپه چرمی رو به رو به میز دکتر نشستی
~ خب من میتونم چند تا سوال ازتون بپرسم ؟
+ البته
~ خب تو این چند وقت هیونجین چند بار واکنش عصبی نشون داده ؟
+ خب من دوماه بیشتر نمیشه که پیششم و ..
- ۲۴.۱k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط