{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگو بانو زبونت عادت کنه part

بگو بانو زبونت عادت کنه ( part 2 )



_ فکر نمیکنی این طرز حرف زدن با یک خانوم محترم نیست ؟
~ محترم ؟ « خنده » کسی که تو خیابون بزرگ شده رو نمیگن محترم
_ دیگه داری زیاده روی میکنی و کار میکنی کنترلم رو از دست بدم ، همین الان ازش عذر خواهی میکنی
~ چرا باید این کارو بکنم اون وقت ؟
_ به دلیل بی احترامی و تحقیرش توی جمع ، اصلا پدر و مادر داشتی که اینارو بهت اموزش بدن ؟ فکر نمیکنم
~ این دختره ی
_ بانو ، بگو بانو زبونت عادت کنه
~ ی هرزه رو بانو صدا نمی

درست دیده بودی ، همکارت با زدن سیلی محکمی به سمت چپ صورت رئیستون باعث نصفه باقی موندن جملش شده بود ، چشمات از تعجب گرد شده بود ، و فقط با چشمات تموم حرکات مرد رو دنبال میکردی .. اخرین جملش رو واضح و شمرده شمرده توی صورت مرد پرت کرد :

_ باره اخرت باشه به دختری که دوسش دارم لقب هرزه رو میدی ، این لقب بیشتر شایسته خواهرته

سریعا به سمتت اومد و دستت رو گرفت و از اون مکان دورت کرد ، دسته ای از افکار یکجا به مغزت حجوم اورده بودن و قدرت تحلیل رو ازت میگرفتن .. سوال هایی که پی در پی توی سرت اکو پیدا میکردن باعث سر گیجت میشدن .. تا اینکه ی جا ایستادین و روی نیمکت های کنار خیابون نشستی که با لحنی اروم که سرشار از محبت بود لب زد :

……
دیدگاه ها (۱۱)

ا.ت فقط ماله منه ( part 2 ) چانگبین که حالا با شنیدن اسم خود...

( part 13 ) Who would have thought I would fall in love with...

انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احساس ا...

انگار واقعا خدا فرشته ای رو برام فرستاده که با بودنش احساس ا...

Another place, books!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط