برادر خوانده
{برادر خوانده}
part:19
"بچه بالاخره داشت به دنیا می اومد و درد زیادی میکشید.."
+اینقدر گریه نکن...حداقل یکم نفس بکش صورتت کبود شده!
-دارم بچه به دنیا میارم!هق...
"تهیونگ صورت کبود شده از درد و گریه های زیادش رو نوازش کرد"
+الان تموم میشه عزیز دلم...
"کمی بعد به بیمارستان رسیدن و جونگکوک و بردن اتاق ولی به رایحه تهیونگ نیاز داشت"
&به رایحه آلفاش نیاز داره دکتر!
~ جناب کیم!سریع بیاین اینجا
"تهیونگ با سرعت وارد اتاق شد"
~ رایحتون و آزاد کنید
"تهیونگ سری تکون داد و رایحه اش و آزاد کرد،بوی قهوه تلخ همه جا پیچید"
«سه ساعت بعد»
"بچه به دنیا اومده بود و جونگکوک بیهوش بود و تهیونگ هم بالاسرش،بچه چشم های جونگکوک،بینی جونگکوک،خال زیر چشم تهیونگ،پوست سفید جونگکوک،بینی تهیونگ و موهای جونگکوک رو به ارث برده بود..."
+نمیخوای چشم هات و باز کنی وانیل؟!
-تهیونگ..
+جونگکوک!خوبی؟!درد نداری؟!
-بچه..
+نگران نباش...حالش خوبه!
-کجاست؟!میخوام ببینمش!
+باشه...
"تهیونگ پرستار و صدا زد و پرستار بچه اشون و آورد.."
+اون شبیه توعه!
-آره...
"جونگکوک لبخندی به بچه اشون زد که بچه انگشت شو داخل دهنش برد"
+هنوز نیومده تورو صاحب شد!
-حسود!
+حالا اسمش و چی بزاریم؟!!
-مین سو...
+مین سو کوچولو...
"تهیونگ لبخند زد و دست جونگکوک که تا حالا تو دهن مین سو مکیده میشد و بیرون آورد"
+بسه..
...
×وایی خیلی نازه کوک!
-آره...خیلی گوگولیه!
≠خیلی نازه
+آره..
"پس از چند دقیقه پدربزرگ تهیونگ هم به جعمشون اضافه شد"
^میبینم که نوه دار شدم!بزنیم نوه خوشگلم و
"جونگکوک نگاهی به تهیونگ انداخت"
+فقط چند دقیقه..
"پدربزرگ تهیونگ بچه رو به آغوش گرفت"
+بسه!
"بچه رو گرفت و به جونگکوک داد"
^خب جانشین بعد تو اون پسره-
+نه!جانشین دیگه وجود نداره...اگه بابت این حرفا اومدی بیرون!
^من گفتم اون بچه به وجود بیاد تا نسل ادامه دار باشه!
+منم میگم نه!بچه خودمه!
"پدربزرگ تهیونگ نقش حرصی کشید و از اونجا رفت"
-نباید اینقدر تند رفتار میکردی!
+نمیتونم اجازه بدم زندگی اون بچه هم مثل من خراب بشه...
"جونگکوک نگاهش و از تهیونگ گرفت و به بچه داد.."
~
ویکتور صحبت میکنه:ببینید کی بعده قرن ها پارت گذاشته😂
شرایط↓
لایک:۸۰
کامنت:۹۰
به خاطر ایشون پارت گذاشتم↓
https://wisgoon.com/qowertic
مدیون ایشونید😂
#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگکوک
part:19
"بچه بالاخره داشت به دنیا می اومد و درد زیادی میکشید.."
+اینقدر گریه نکن...حداقل یکم نفس بکش صورتت کبود شده!
-دارم بچه به دنیا میارم!هق...
"تهیونگ صورت کبود شده از درد و گریه های زیادش رو نوازش کرد"
+الان تموم میشه عزیز دلم...
"کمی بعد به بیمارستان رسیدن و جونگکوک و بردن اتاق ولی به رایحه تهیونگ نیاز داشت"
&به رایحه آلفاش نیاز داره دکتر!
~ جناب کیم!سریع بیاین اینجا
"تهیونگ با سرعت وارد اتاق شد"
~ رایحتون و آزاد کنید
"تهیونگ سری تکون داد و رایحه اش و آزاد کرد،بوی قهوه تلخ همه جا پیچید"
«سه ساعت بعد»
"بچه به دنیا اومده بود و جونگکوک بیهوش بود و تهیونگ هم بالاسرش،بچه چشم های جونگکوک،بینی جونگکوک،خال زیر چشم تهیونگ،پوست سفید جونگکوک،بینی تهیونگ و موهای جونگکوک رو به ارث برده بود..."
+نمیخوای چشم هات و باز کنی وانیل؟!
-تهیونگ..
+جونگکوک!خوبی؟!درد نداری؟!
-بچه..
+نگران نباش...حالش خوبه!
-کجاست؟!میخوام ببینمش!
+باشه...
"تهیونگ پرستار و صدا زد و پرستار بچه اشون و آورد.."
+اون شبیه توعه!
-آره...
"جونگکوک لبخندی به بچه اشون زد که بچه انگشت شو داخل دهنش برد"
+هنوز نیومده تورو صاحب شد!
-حسود!
+حالا اسمش و چی بزاریم؟!!
-مین سو...
+مین سو کوچولو...
"تهیونگ لبخند زد و دست جونگکوک که تا حالا تو دهن مین سو مکیده میشد و بیرون آورد"
+بسه..
...
×وایی خیلی نازه کوک!
-آره...خیلی گوگولیه!
≠خیلی نازه
+آره..
"پس از چند دقیقه پدربزرگ تهیونگ هم به جعمشون اضافه شد"
^میبینم که نوه دار شدم!بزنیم نوه خوشگلم و
"جونگکوک نگاهی به تهیونگ انداخت"
+فقط چند دقیقه..
"پدربزرگ تهیونگ بچه رو به آغوش گرفت"
+بسه!
"بچه رو گرفت و به جونگکوک داد"
^خب جانشین بعد تو اون پسره-
+نه!جانشین دیگه وجود نداره...اگه بابت این حرفا اومدی بیرون!
^من گفتم اون بچه به وجود بیاد تا نسل ادامه دار باشه!
+منم میگم نه!بچه خودمه!
"پدربزرگ تهیونگ نقش حرصی کشید و از اونجا رفت"
-نباید اینقدر تند رفتار میکردی!
+نمیتونم اجازه بدم زندگی اون بچه هم مثل من خراب بشه...
"جونگکوک نگاهش و از تهیونگ گرفت و به بچه داد.."
~
ویکتور صحبت میکنه:ببینید کی بعده قرن ها پارت گذاشته😂
شرایط↓
لایک:۸۰
کامنت:۹۰
به خاطر ایشون پارت گذاشتم↓
https://wisgoon.com/qowertic
مدیون ایشونید😂
#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگکوک
- ۴.۴k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط