{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part: 13
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

تا اینکه......اینکه.......
دیدم دیوار مثله یه دروازه باز شد!
هیونجین محکم کشیدم و آوردم داخل!
بوی تعفن همه جارو برداشته بود....
ترسیده بودم......خیلی....
از ترسم بی صدا گریه کردم.....
همه جا پر از دختر های پژمرده شد و گشنه و زخمی بود.
دست و پاهاشون و گردنشون با زنجیر های میخی بسته شده بود...
بعضی هاشون دهنشون با میخ و بعضی ها با منگنه!
یعنی...یعنی هیونجین میخواست منو هم اینط.......
حتی نمی تونم تو فکرم هم این جمله هولناک رو کامل کنم...
محکم‌تر کشیدم.....
گفت:
قرار نیست شبیه اینا باشی....
باز دلگرم شدم بعد دلم مثله یه شیشه شکسته فرو ریخت!
گفت:
بلکه قراره بدتر از این باشه!
هنوز صدام خفه بود و من داشتم آروم گریه میکردم.
اینقدر تو فکر و خیال بودم که نفهمیدم کی دست و گردنم و پاهام با زنجیر تیغی بسته شده بود، میخ هم نه تیغ!
یه حرکت ساده می تونست منجر به مرگم باشه.
مگه من چیکارش کرده بودم، مگه اون همه دختره بدبخت چیکارش کرده بودن!
اشک هام با شدت زیادی پایین میریختن.
دهنمو با یه صفحه فلزی با سوهان که وقتی وارد دهنم شد تمام دندونام کم کم لبه هاشون شکستن و درد تمام وجودمو فرار گرفت...
اون صفحه فلزی رو که هر بار چکش میزد تا میخ وارد پوسته اطرافه دهنم بشه سوهان ها دندونام رو بیشتر اذیت میکردن!
از درد طاقت فرسا هوش رو از دست دادم و بی هوش سرم کج شد و یه تیغ وارده گردنم شد و اون قسمت از گردنم.........
دیدگاه ها (۰)

Part: 12The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ه...

Part: 11The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ا...

[☆part³⁸☆]ناگهان دز پشت سرم صدایی اومد و اسمون روشن شد.برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط